#غم_نبودنت_پارت_264
امیر علی_تو اون ساختمون نمای سفید..چکار میکردی؟
خودمو نمیدیدم ولی فکر کنم رنگم بدجور پریده بود.
اب دهنمو قورت دادم.یعنی دنبالم بوده؟
_تو..تو از کجا میدونی؟
برگشت و نگاهم کرد.صورتش سرد و جدی بود.ترسیدم..از رنگ نگاهش.
امیر علی_الان واقعا خیلی مهمه من از کجا میدونم؟
سرم و انداختم پایین.دیگه چه فرقی به حال من میکنه؟
_دکتر بودم.
اخم کرد..با قدمای کوتاهی اومد و روبروم ایستادو منم بلند شدم ایستادم.
امیر علی_دکتر چی؟
نمیدونستم چه جوری بهش بگم.نمیدونستم از گفتنش چه واکنشی نشون میده ولی باید میگفتم..خسته شدم از پنهان کاری..
_روانشناس.
یه لنگه ابروش رفت بالا و دست به سینه گفت_واسه کی اونوقت؟
روم نمیشد..با اینکه خودش از بیماریش خبر داشت ولی دلم نمیومد تو روی خودش بگم واسه تو.دوست نداشتم غرورش بازم بشکنه..
_خب..ببین امیر..من این کار و واسه هردومون کردم..تو اونجا هم زیر نظر روانشناس بودی.خودت میدونی که هنوز نیاز به درمان داری..امیر من..
حواسم نبود نفساش بازم تند شدن و اخماش تو هم..
امیر علی_تو غلط کردی بیجا واسه من تصمیم گرفتی.مگه من خودم چلاقم که نمیتونم برم دکتر؟
_امیر..واسه چی اینجوری میکنی؟خب اگه خودت میخواستی بری تا الان بعد از چند ماه میرفتی..بخدا اینجوری واسه زندگیمون بهتره..تو خوب میشی..
یه دفعه داد زد_به تو ربطی نداره..تو عین ادم رفتار کن من نیازی به دکتر ندارم.هر چی میکشم از تو و رفتارای توه..
سعی کردم بغض نکنم و قورتش بدم.اروم باش.حالا نوبت امیره که خودش و خالی کنه.
امیر علی_مگه من قبل از این ازدواج کوفتی با تو شرط نکردم؟گفتم تو کارای من دخالتی نمیکنی.گفتم عین ادم رفتار میکنی گفتم هر چی گفتم میگی چشم..حالا چی شده فکر کردی اجازه داری یواشکی واسه من و زندگیم تصمیم بگیری؟ها؟
دادی که زد باعث شد چشمامو از ترس ببندمو باز کنم.
چرا اینجوری میکنه امیر..چقد تلخ..یعنی حقمه؟تاوان حرفای امروزمه؟
_امیر من برات دارو گرفتم..داروهای جدید.دکتر خیلی امیدوار بود..
امیر علی_دکتر غلط کرد با تو..
بغض کرده گفتم_چرا لج میکنی؟
romangram.com | @romangram_com