#غم_نبودنت_پارت_252


_کجا؟

امیر یه لبخند نمکی زد و گفت_اگه خدا بخواد بخوابیم..صبح شد.

چشمامو بستم و سرمو تو سینه امیر پنهون کردم.چقد تو این دو ساعتی که نبود دلم واسش پر کشید.چقد الان از نزدیک حریصم واسه بو کشیدن عطر تنش واسه داشتن این سینه که جایگاه امنه منه..

وارد سالن نشیمن شدیم سریع گفتم_امیر پات تو شیشه ها نره؟

امیر علی_شیشه ای که نیست.مگه جمع نکردی؟

_چرا..ولی فقط بزرگرا..هنوز خرده شیشه رو زمینه.

امیر علی_نه حواسم هست.

وارد اتاق شدیم.در و بست و چراغ و خاموش کرد.منو خوابوند رو تخت و خم شد رو صورتم.

چشمای اشکیمو ب*و*سید و گفت_دخمل خوشگلم..امشب رو سفیدم کردی..

لبخند کم جونم و که دید گفت_همه چی عالی بود.

لبهاشو گذاشت رو پیشونیمو منو پر کرد از حس امنیت پر از حس داشتن و خواستن و ارامش..

لباساشو عوض کرد و کنارم دراز کشید.اون نگاهش به سقف اتاق بود و من سرم و روی بازوش گذاشته بودم.

اروم دستش و که رو سینش بود و نوازش میکردم.

چشمام داغ شده بود و چشمای امیر هم بسته بود.

گیج خواب بودم.نیم ساعتی گذشته بود و رسما داشت خوابم میبرد که صدای سرد و خشک امیر اومد که با چشمای بسته گفت_غزل؟

با همون چشمای نیمه بسته و گیج گفتم_هووم؟

چند لحظه گذشت..دستش و از زیر دستم برداشت.دستم رو قلبش بود رو سینش..چرا انقد پر طپش میزنه؟؟

امیر علی_طاها خیلی دوستت داشت؟

خود به خود چشمام باز شد.نگاهش کردم.صورتش بی تفاوت بود و معمولی.چشماش بسته بود ولی..قلبش تند تند میزد.

چرا اینو پرسید؟منظورش چیه؟

_امیر الان چه..

امیر علی_واست شعر هم میخوند؟

اب دهنمو قورت دادم.صداش یه جوری بود.حس کردم یه بغض نهفته ای تو صداشه که نمیخواد بروزش بده..

امیر علی_حرفای عاشقانه هم میزد؟

داشتم میترسیدم..

امیر علی_دستات و گرفته بود تو دستاش؟گرماش و حس میکردی؟

قلبم تند تند میزد...

_امیر این حرفا چیه که میزنی؟

romangram.com | @romangram_com