#غم_نبودنت_پارت_251


نگاهم کرد.با چشمای عسلی و اشکیش..مظلومتر از همیشه..

غزل_میخوای بری..نه؟میخوای بازم بری و تنهام بذاری؟

دستام و قاب سفیدی صورتش کردم.

_کی این پرت و پلاها رو تحویلت داده؟کجا برم بی خانومم؟ها غزل؟

غزل_همونی که عزیز دلته..همونیه که واست خیلی عزیزه.

چند لحظه گیج نگاهش کردم و گفتم_غزل..تو..تو پشت در بودی؟

نگاهش و پر غصه ازم گرفت.ای خدا..مانا بگم خدا چکارت کنه.

نشستم مثل خودش رو زمین.

امیر علی_پس حال خرابت بخاطر شنیدن اون حرفا بود..

غزل_امیر..بخدا اگه بری من میمیرم.خودم و نمیکشم ولی میدونم طاقت نمیارم..میمیرم.

دستشو گرفتم و کشیدمش تو ب*غ*لم..موهاشو ریختم یه طرفشو زل زدم تو چشماشو گفتم_میشه ساکت شی انقد میمیرم میمیرم نکنی؟تو بیجا میکنی بمیری.تو که تا پشت در اومدی..خب میومدی تو..مگه غریبه ای..

غزل_غریبم تو جمع شوهرم با یه دختر..یه دختر که عزیز دل شوهرمه..

امیر_مانا عزیز هست برام ولی عزیز دلم نیست.عزیز دل من فقط تویی.اینو تو سرت فرو کن.

چشماشو بست و اشکاش از زیر مژه های بلندش راه باز کردن.

_اخه من قربون این اشکات بشم..تو که از چیزی خبر نداری واسه چی گریه میکنی؟

و محکم تر به خودم فشردمش..هم اون اروم میشد هم من..

_مانا رو هم اینجوری ب*غ*ل کردی تا اروم شد؟گریه های اونم دلت و میلرزوند؟

با تعجب نگاهش کردم..

_چی میگی تو؟حالت خوب نیست نه؟

یه دفعه داد زد_چی میکردین اون تو؟چرا گریه کرد؟چرا صدای تو نیومد؟چرا اون باید عزیز دلت باشه؟چکار میکردین تنهایی تو اتاق تو مهمونیه که اون همه ادم تو اون خونه بود؟

دستمو اروم گذاشتم رو دهنش.

_اروم بابا ابرومون رفت.غزل این تویی؟این حرفا چیه؟بابا یکی از بچه ها زنگ زد گفت نقشه ای که براش کشیدم یه مشکلی براش پیش اومده.رفتم تو اتاق و از تو لپ تاپ واسش توضیح دادم.خواستم بیام بیرون برگشتم مانا رو دیدم..اره همش حرف از رفتن زد که منو دوست داره و اینکه با هم برگردیم..ولی به خداوندی خدا قسم غزل من مال برگشتن نیستم.مانا واسم عزیزه..اره به خودشم میگم به تو هم میگم چون چهار سال تموم عین یه دوست کنارم بود و کمکم کرد که اگه نبود من حالم خیلی بدتر از اینا بود.حالا شاید من خنگ بودم و احساسشو جور دیگه ای تعبیر کردم ولی امشبم بهش گفتم..همه زندگی من اینجاست..غزل ..بخدا من ب*غ*لش نکردم..گریه کرد و نشست رو زمین.من خودم کلافه بودم..اخه دختر این ب*غ*ل..این تن فقط مال تو..فقط جذب یه نفر میشه..میفهمی حرفامو غزل..

با شنیدن حرفام دوباره زد زیر گریه..

بازم ب*غ*لش کردمو موهاشو نوازش کردم..

_ای بابا..من که هرکاری کنم تو بازم گریه میکنی..

***

غزل...

منو ب*غ*ل زد و بلند شد ایستاد.نگاهش کردم با همون چشمای باد کرده که مژه هام هنوز خیس از اشکای چند دقیقه قبلم بود.

romangram.com | @romangram_com