#غم_نبودنت_پارت_247
سرمو اروم تکون دادم..
فراز_توکا با امیر حرف زد..از گذشته گفت..از اینکه تو..
_بی خیال فراز..من خوبم.
نگاهش پر از نگرانی بود.کاشکی میفهمید مهم نبود حرفای توکا به امیر..من حرفایی شنیدم که..
تا اخر شب بهتر شدم.دخترا خونه رو برق انداختن.تا اخرش چشمم به مانا نیفتاد.حالم از دیدنش بد میشد..
مهمونی به خوبی تموم شد.همه رفتن و یادشون رفت غزلی امشب..چیزایی شنید حس کرد که..
در که بسته شد.امیر چند لحظه ایستاد.اروم برگشت.من دراز کشیده بودم روی کاناپه.
اومد بالا سرم..کاشکی امشب امیر هم میرفت..
امیر علی_جریان چیه؟
دوست نداشتم چشمامو باز کنم.که چی ببینم..امیرو؟کسی که امشب با حرفاش بدجور دلمو سوزوند..
بغض داشتم..مثل همه وقتای دیگه..مثل همه این چهار سال و چند ماه..
_سرم درد میکنه امیر..امشب و بی خیال.
حتی چشمامو هم باز نکردم.
امیر علی_غزل دارم با تو حرف میزنم..جریان چیه؟حال امشبت مال چی بود؟
_حالم خوب نیست میفهمی؟
رومو برگردوندم سمت دیگه.
امیر علی_چون حالت خوب نیست دارم میپرسم..چته غزل؟
جوابشو ندادم.نگاهش هم نکردم.امشب اصلا حوصلشو نداشتم..
یه لحظه دستش و حس کردم روی چونم.چشمامو با شدت باز کردم.دستشو محکم گرفته بود رو چونمو با دندونای به هم قفل شده گفت_وقتی باهات حرف میزنم...به من نگاه کن.
ترسیدم.دروغ نگفتم واقعا ترس برم داشت.عصبانیت های امیر وحشتناک بود..همونطور که عاشقانه هاش اروم و لطیف بود..
_چی میخوای؟
امیر علی_توضیح واسه حال بد امشبت..
بلند شدم و رفتم کنار پنجره های قدی تو سالن ایستادم..پنجره هایی که روز اول اومدنم تو این خونه ل*خ*ت بودن و الان پرده پوش حریر سفید رنگ و شیشه ای..
_چرا فکر میکنی امشب کاری کردی که من ناراحتم؟
صداش و نزدیک تر به خودم شنیدم..
امیر علی_من نگفتم از من ناراحتی..گفتم ناراحتیت از چیه.
romangram.com | @romangram_com