#غم_نبودنت_پارت_241
بغض داشت صداش..
توکا_ولی چشمت فقط یه نفر و میدید..این همه ادم ولی تو فقط غزل و میدیدی..
مگه من چه گ*ن*ا*هی کرده بودم..گ*ن*ا*هم چی بود که باید عاشق مردی میشدم که خواهرم عاشقش بود.مردی که عشق غزل بود.
گاهی از حسادت یه فکرایی به سرم میزد..یه کارایی ولی..غزل قضیه اش فرق میکرد.نمیتونستم..نمیتونستم بهش خ*ی*ا*ن*ت کنم.نمیخواستم دلبری کنم واست..نمی خواستم بینتون فاصله بندازم..
وقتی غزل با عشق از تو میگفت حرفاش شوقش اشتیاقش همه میشد یه خنجر و میرفت تو سینم..ولی من نمیتونستم حتی یه کلمه حرف بزنم یه قطره اشک بریزم..
وقتی نگاه خیرت لبخندت شوق نگاهت و به غزل میدیدم هم خوشحال بودم واسه غزل و هم..اتیش میگرفتم گر میگرفتم..
یه نفس عمیق کشید و گفت_تا اینکه قضیه طاها پیش اومد.طاها عاشق بود..عاشق غزل بود..میمرد واسش بگم پرستشش میکرد بگم دین و ایمونش بود کم گفتم..نفس میکشید با یاد غزل..
گاهی اوقات میمرد از اینکه چرا غزل دو تا دوتا باید عاشق و سینه چاک داشته باشه و من..
من کسی نیست که حتی بهم یه نیم نگاه بندازه..حتی نمیتونستم کسی و که دوسش دارم تو خلوتم باهاش رویا بسازم..چون ممنوعه بودم واسم..چون عشق غزل بود..
طاها مریض بود..سرطان خون پیشرفته..یه لوسمی خطرناک.دکترا گفتن 6 ماه..فقط 6 ماه زندست بذارید زندگی کنه..
خودش نمیدونست..اوج جوونیش بود.گفت برید واسم خواستگاری غزل..چی بهش میگفتیم؟مریضی..داری میمیری؟شوک و هیجان و استرس واسش سم بود..مرگ زود رس بود.حتی جرات نداشتم از علاقه تو و غزل واسش بگم..میدونستم طاقت نمیاره..حال روحیم داغون بود..بیماری طاها از یه طرف و قضیه تو و غزل از یه طرف..
به غزل که گفتم شکست..امیر غزل شکست.نمیتونی بفهمی چی کشید.تو رو می خواست ولی نمیتونست مردن و پر پر شدن طاها رو ببینه.
وقتی گفت بله ..وقتی شد نامزد طاها..من پست فطرت من عوضی من اشغال نمیدونم چرا تو دلم جشن گرفتن..خوشحال شدم..یه نور امید..
اروم اشک ریخت و گفت_من یه عوضیم امیر..یه عوضی..اب شدن غزل و میدیدم و خودم پا به پاش اب میشدم..دیوونه بودم.نمیدونم چه مرگم بود..هم خوشحال بودم و هم ناراحت..با غصه غزل غصه میخوردم ولی از اینکه تو کنارش نبودی شاد بودم..
تو رفتی..باورم نمیشد بری..ولی ول کردی و رفتی.تا مدتها گیج بودم..من نمیخواستم اینجوری بشه.نمیخواستم تو بری..نباید غزل و تنها میذاشتی..هم دوست داشتم باشی هم نباشی..اخ خدا چکار کردم؟؟
برگشتم سمتم..صورتش خیس از اشک بود..
یه قران تو جیبی از جیبش دراورد.گرفت روبروم و با بغض و اشک گفت_به این قران..به این کلام خدا قسم به جون مامانم به مرگ فراز که شده همه زندگیم قسم..غزل پاکه از برگ گل پاک تره.فقط من میدونم حتی زمانی هم که نامزد طاها بود دست از پا خطا نکرد هیچی بینشون نبود.غزل فقط به نیت کمک کردن به طاها اومد جلو.خودت از دلش خبر داری از دلرحمیش از سادگیش از پاکیش خودت میدونی قلبش سفیده و بی گ*ن*ا*ه..
به این کلام خدا با رفتنت نابودش کردی..میگم نابود میدونی یعنی چی؟میدونی تنهایی واسه دختری مپل غزل تو سن غزل یعنی چی؟میدونی عشقت ولت کنه چی میشی.من میفهمم..منی که همیشه خدا تنها بودم میفهمم.
طاها که مرد..غزل افسرده شد.سه ماه مرگش و عقب انداخت..داداشم عشقمو تجربه کرد..بودن با غزل و تجربه کرد..از عشق غزل سیراب شد و چشم بست..شب مرگش با غزل بود..تولدش بود..اروم مرد..داشت موهای غزل و میبافت..
طاها مرد و غزل تنها تر شد..به معنای واقعی کلمه تنها شد.افسرده شد..تو نبودی یعنی هیچکس نبود مرگ طاها بهونه بود واسه تنهایی بیشترش..
غم غزل و که میدیدم فقط از خدا یه چیز می خواستم..اینکه برگردی..برگردی و ارومش کنی..تو رو نذر غزل کردم..میخواستم بیای که فقط غزل اروم شه..دل بی صاحابم بره به جهنم فقط غزل مهم بود..
توکا اومد و روبروم ایستاد..جلو پام زانو زد..گریه کرد و گفت_امیر..به پات مبفتم..قسمت میدم غزل و باور کن..باور کن که بیگ*ن*ا*هه.نذار تو خوابم همش اخمای طاها رو ببینم..نذار همش حس کنم داداشم داره عذاب میکشه..نذار از عذاب وجدان دیوونه بشم..امیر تروخدا غزل و به گ*ن*ا*ه من عذاب نده..اون دوستت داره.
تکیه داد به دیوار کوتاه تراس و گریه میکرد..
شقیقه هام نبض میزدن..تو اون خنکی دم غروب داغ بودم..گرمم بود.
چرا از بین این همه حرف از علاقه توکا به من از تنهایی غزل از مرگ طاها فقط یه جمله تو سرم میچرخه..
طاها عاشق غزل بود..دیوونش بود پرستشش میکرد..
ممکنه یه نفر عاشق باشه و بتونه جلوی خودش و بگیره و لمس نکنه عشقشو..عاشق یه دختر باشی و حسش نکنی..ممکنه غزل و داشته باشی و اون همه زیبایی و ببینی و نب*و*سیده باشیش؟؟
چرا باید موهای زن منو بافته باشه..چرا شب تولدش با هم بودن؟طاها سیراب بود از عشق غزل..غزل همونطور که منو اروم میکنه طاها رو هم اروم میکرده؟؟
romangram.com | @romangram_com