#غم_نبودنت_پارت_242


ممکنه غزل دختر احساساتی و وابسته ای که من میشناسم 6 ماه تموم یه عاشق و کنار خودش داشته باشه و بهش حس پیدا نکرده باشه؟اونم تو اوج تنهاییش..

چرا انقد گرمه هوا.چرا کلافم..چرا دوست دارم بزنم یه چیزی و بشکنم؟

دستام مشت شدن..نفسام کوتاه و پر صدا بودن..

توکا بلند شد ایستاد.دید عصبیم..

توکا_امیر..حالت خوبه؟

زل زدم تو چشماش..

_بیخود نبود خوشم نمیومد ازت....به تو هم میشه گفت دوست..رفیق.

یه قدم رفتم جلو..رفت عقب.

_مریضی داداشتو بهونه کردیکه غزل و ازم بگیری.که مثلا خودت و تو دلم جا کنی؟

چشماش میلرزیداشک توشون جمع شده بود.عقب عقب رفت و چسبید به دیوار.

توکا_به جون مامانم..به مرگ مامانم نه..مریضی طاها یهویی پیش اومد..من نمیدونستم..

اشکاش ریخت و اروم و با بغض گفت_ولی..ولی فکر کردم شاید..

دستم رفت بالا که محکم بخوابه تو صورتش..

مشتش کردم.

_تو یه عوضی اشغالی..چطور تونستی؟ها؟مسبب همه بدبختیای من تو و اون داداش..

حرفمو خوردم..ولی هنوز مثل یه شیر خشمگین میتونستم تیکه تیکش کنم..

_تو کاری کردی که نمیتونم زنمو باور کنم..میفهمی؟نمیتونم غزل و باور کنم.حتی اگه خوده خدا هم بگه غزل پاکه..نمیتونم..نمیتونم کثافت.

سرش و انداخته بود پایین و ریز ریز گریه میکرد.چی سرم اومده خدا؟چرا درستش نمیکنی؟چکار کردن باهامون؟

خدا اعترافش واسم سخته..سنگینه.ولی من..من مرد منه امیر علی

امشب بغض دارم..بغض دارم از اینکه نمیتونم ادم باشم..

نمیتونم خدا..

***

غزل...

نمیدونم چرا انقد طول کشید خرف زدنشون..نگاهی به فراز انداختم .چرا انقد بی خیاله؟

الان نزدیک بیست دقیقه است دارن حرف میزننیعنی چی میخواست بهش بگه؟؟امیر از توکا خوشش نمیاد یه حرفی بهش نزنه دختره رو ناراحت کنه..

طاقت نیاوردم.بلند شدم برم سمت اون سالن که زنگ در و زدن..

یه نگاهم به در تراس بود و یه نگاهم به در سالن..

نفسمو فوت کردمو در و باز کردم.

romangram.com | @romangram_com