#غم_نبودنت_پارت_231


با ترس گفتم_امیر..چی میگی واسه خودت؟اون فقط خواستگارم بود..باباش منو از بابا خواستگاری کرد..منم جواب رد دادم.همین.

با اخم غلیظی گفت_پس اونجا چکار میکرد؟اگه جواب رد دادی..اگه میدونست ازدواج کردی؟

سرم و انداختم پایین.چی میگفتم؟میگفتم بد پیله بود؟

موهام که تو چنگش بود و محکم کشید عقب که سرمم هم کشیده شد باهاش و داد زد_با توام..

_فقط..گله کرد..همین.

بغض کرده بودم.موهامو ول کرد..پوست سرم کشیده شده بود.

دستشو اورد کنار گونم..نوازشش کرد.دستشو اروم حرکت داد رو پوست صورتم..گوشم..گردنم روی گلوم..

سرش و اورد کنار گوشم و گفت_چرا تا میاد همه چی درست میشه یهو خرابش میکنی؟؟

با چشمای ترسیده که توشون نم اشک نشسته بود زل زدم بهش..

_امیر بخدا من داشتم میومدم خونه..به جون خودت که از همه دنیا واسم عزیز تری قسم..امیر راست میگم.

اروم روی چشم خیسم و ب*و*سید.سرش و نزدیک گوشم اورد..گرمای نفساش میخورد به گردنم..چشممو بستم.هیچی نمیگفت..فقط نفس میکشید ..عمیق.مچ دستمو ول کرد.

امیر علی_نمیدونم دیگه باهات چکار کنم غزل؟بودنت هم عذاب برام..هم ارامش..دارم کم میارم..خسته شدم.کاشکی فقط یه ذره درک میکردی من چی میکشم..

خواست بره..غم صداشو نمیتونستم تحمل کنم..اینبار من مچ دستشو گرفتم..هردوتاشونو.زل زدم تو چشماش.کاشکی خواهش نگاهمو میخوند..کاشکی بفهمه من همون غزلم نمیخوام مایه عذابش باشم.

_بس نیست این همه دنبالت دوییدن و نرسیدن؟

دستشو از تو دستم دراورد.موهامو کامل داد عقب و دنباله موهامو انداخت روی شونم و با لبخند تلخی گفت_بذار تو هم مزه انتظار و بچشی..

همون لحظه همون موقع جواب من بهش فقط و فقط یه قطره اشک بود..همین و بس.

قطره اشکمو با سر انگشتش گرفت و گفت_انتظار میکشه ادمو..اینو فقط ادمی مثل من که چهار سال و تو بی خبری گذروند میفهمه..

اروم روی گونمو ب*و*سید و از کنارم رد شد..

دلم قلبم روحم هر سه همزمان واسش بی قرار بودن..امیر اخه این کارا یعنی چی؟چرا با محبتات با این حرفات در اوج عصبانی بودن میخوای دیوونم کنی؟

من این امیر داغونو که با دیدن یه پسر غریبه کنار زنش عصبی میشد داغون میشد ولی واسه کمک به خودش واسه خاطر دل من واسه عذاب ندادن دوتامون خودشو کنترل میکرد و نمی خوام..کاشکی میومد میزد میشکوند داد میزد ولی خودش و خالی میکرد..نمیریخت تو خودش.

میدونم خیلی خیلی خودش و کنترل کرد.میدونم خودش خسته شده و داره سعی میکنه اروم باشه که تموم بشه این کاب*و*سا..

ولی سخته خیلی هم سخته.

قرمز شدن صورتش و وقتی بهش گفتم خواستگارم بوده رو دیدم.

لرزش دستای مردونش و وقتی گفت دوست بودین و حس کردم

من میبینم عذاب میکشه و اینو نمی خوام.

نمی دونم چی شد یهو یاد مزاحمه افتادم.نخواستم بهش بگم..فعلا خیلی عصبانیه میترسم یه بلایی سرش بیاد.نمیدونم چرا واسه یه لحظه به ذهنم گذشت چرا تا امیر علی پایین بود مزاحمه زنگ زد اصلا چرا امیر تا برسه بالا انقد طولش داد.

صداش زدم_امیر..؟

اروم برگشت.هنوز تو سالن بود.نمیدونستم چی بهش بگم؟چطوری ازش بپرسم؟بگم تویی که چند وقته مزاحم زنت میشی؟اصلا مگه ممکنه؟یعنی میخواد امتحانم کنه؟که شکاش و برطرف کنه؟

romangram.com | @romangram_com