#غم_نبودنت_پارت_228


قلبم تند تند میکوبید و دستام در یه لحظه یخ کردن.

اروم برگشتم و نگاهمو دوختم به ماشینی که دقیقا پشت ماشین من پارک کرده بود.

واسه یه لحظه تنها حسی که بهم دست داد..نشستن به خاک سیاه بود..

امیر علی تو ماشینش نشسته بود و نگاه خیرش روی منو کسری و فاصله کممون بود.

بغض داشتم و ترسیده بودم..

رو به کسری گفتم_خیالت راحت شد..خودش اومد.عوضی..همه چیو خراب کردی.

کسری برگشت و زل زد به مرد توی ماشین..

دیگه محال بود نتونم رفتارای امیر و بشناسم...الان وحشتناک عصبانیه ولی به شدت داره خودش و کنترل میکنه..

اروم از ماشین پیاده شد و در و با ژست خاصی بست.

سرشو یکم به راست متمایل کرد و با اخم زل زد به کسری..

با اینکه حرکت کفشاش روی زمین بی صدا بود ولی من کشیده شدنشونو تو سرم میشنیدم ..

حال عجیبی داشتم..دلم مثل سیر و سرکه میجوشید..

امیر اومد جلو و ایستاد کنارمون..رخ به رخ با کسری..

سینشو داد جلو و دست به سینه زل زد بهش..اخم وحشتناکی داشت..قدش از کسری بلند تر بود و نگاهش پر از غرور..





امیر علی_می شناسیم همدیگرو؟

کسری نگاه غمزده و دلمردشو از امیر گرفت و به من نگاه کرد و با لحن غمگینی گفت_ظاهرا..نه.

امیر علی_پس اینجا..پیش همسر من..؟

و سوالی نگاهش کرد.

کسری چشماشو واسه چند لحظه بست.امیر نگاهم کرد..میتونستم موج خشمو تو چشماش ببینم.دستشو بسمتم دراز کرد..اروم از در فاصله گرفتم و رفتم کنارش..دستش و دور کمرم حلقه کرد و منو محکم کنار خودش نگه داشت..

امیر علی_اتفاقی افتاده؟

_نه.نه من داشتم میومدم خونه که..

کسری نگاهش روی دست قفل شده امیر روی پهلوی من بود..

صداش پر خش و پر بغض بود..میفهمیدم حالش و واقعا متاسف بودم..کاشکی میفهمید واسش ناراحتم..

کسری_من..فقط غزل خانم و بعد از مدت ها دیدم و داشتم..

نمیتونست نگاهش و از روی حرکت نوازش گونه امیر از روی پهلوم برداره..

کسری_داشتم تبریک میگفتم..واسه ازدواجشون..

romangram.com | @romangram_com