#غم_نبودنت_پارت_218


سعی میکرد خودش و اروم نشون بده ولی من فهمیده بودم حالش مثل تو اتاق نیست..

یه پوزخند زد و گفت_یه اب قند بخور..رنگت خیلی پریده..روشو گرفت و رفت بیرون.

با رفتنش حس کردم واقعا زیر پام خالی شده..چکار کنم من..؟

ظرفای روی میز و جمع کردم.غذاهای اضافی و روشونو سلفون کشیدم و گذاشتم تو یخچال.

از اشپزخونه اومدم بیرون و نگاهم خورد به تلفن.واقعا کی بود؟هر کی بود یه روانی بود که نذاشت حال خوشمون..خوش بمونه..

رفتم تو اتاق..امیر داشت دکمه های بلوزش و میبست..

اروم رفتم و از پشت دستامو دور کمرش حلقه کردم و سرمو چسبوندم بهش..

دستاش از حرکت ایستاد.صداش اروم شده بود..

امیر علی_ببینمت؟

حلقه دستامو شل کردم که بتونه برگرده.نگاهم کرد..یه لبخند کمرنگ رو لبش نشست.

نگاهمو ازش گرفتم و اروم دکمه های بلوز قهوه ایشو بستم..

بدون نگاه کردن بهش گفتم_باور میکنی حرفامو دیگه..نه؟

دستم رو اخرین دکمه بود که دستش نشست رو دستم..

نگاهش کردم..چشم تو چشم.

امیر علی_همه سعیم..اعتماد دوباره به تو..

دستمو از روی اخرین دکمه برداشتم..یه قدم رفتم عقب..نگاهم و گرفتم..هنوز اعتماد نکرده..؟

امیر علی_غزل..می خوام باورت کنم..یعنی..دارم باور می کنم.

خوب بود؟اره خب..خوب بود دیگه.داره باور میکنه.

یه قدم رفتم جلو..داره اعتماد میکنه..میشنوی غزل.اخم نکن..داره اعتماد میکنه..لبخند زدم.

امیر علی_اخریم ببند..

اخرین دکمه هم بستم..خوبه که داره باور میکنه.

_منو میرسونی..؟

امیر علی_کجا؟

_میخوام برم پیش اعظم جون..صبح که باهاش حرف میزدم دلخور بود که چرا نمیریم پیشش.تو هم کارت تموم شد بیا.

اومد جلو پیشونیمو ب*و*سید و گفت_علاوه بر یه زن خوب..عروس نازی هم هستی..

**************

دوش گرفتم و سریع اومدم بیرون.یه شلوار جین دمپا دار سورمه ای و بلوز استین کوتاه سفید پوشیدم.یه مانتو شل و ول مشکی پوشیدم و شال سورمه ای رو موهای جمع شدم کشیدم.کرم مرطوب کننده زدم و یه مداد پرنگ هم تو چشمام کشیدم.

یه نگاه به صورتم انداختم..اجزای صورتم خوب بود..همه خیلی عالی نبودن ولی خوب بودن ترکیب قشنگی درست میکردن اما شاخصه صورتم چشمای عسلی کشیدم بود..چشمایی که بقول امیر دیوونش کرده بودن..

romangram.com | @romangram_com