#غم_نبودنت_پارت_217
_سلام عزیزم.
اصلا واسم اشنا نبود.
_شما؟
_نمی شناسی گلم..
اخم نشست بین ابروهام..کیه که من نمیشناسمش ولی..
_مزاحم نشید اقا..
اومدم قطع کنم که با صدایی تقریبا جدی گفت_تو قطع نمیکنی..
_از کجا انقد مطمئنی؟
اینبار صداش رنگ خنده گرفت و گفت_از اونجا که قطع نکردی..
عصبی شدم.یه خفه شو زیر لبی گفتم و گوشی و محکم کوبیدم رو تلفن.
یعنی کی بود؟من نمیشناختمش ولی انگار اون منو میشناخت.شایدم مزاحم بود داشت مسخره میکرد..دیوونه.
امیر علی_کی بود؟
با شنیدن صداش از جام پریدم و برگشتم سمتش..
یه حوله دور کمرش بسته بود و یه حوله کوچیک هم روی موهای نمدارش بود..صورتش خیس قطران اب بودگره بین ابروهاش هم که طبق معمول ترس انداخته بود به جون من..
ترسیده بودم.حس میکردم همه اون عزیزم و گلما رو از تو تلفن شنیده..
_کی..کی بود؟
حس کردم داره با کنایه حرف میزنه..
امیر علی_همون اقایی که مزاحم شده بود.
پس فهمیده بود.اه..خو من چه میدونم؟
سعی کگردم عادی باشم و ترس به دلم راه ندم..
رفتم سمت اشپزخونه و گفتم_خودت داری میگی مزاحم..
خودم و انداختم تو اشپزخونه و نفس حبس شدمو ازاد کردم..چشمامو بستم و دستمو بند کردم به سینک ظرفشویی و نفسای عمیق کشیدم..جلوی روی امیر ..عادی نفس کشیدن سخته..
امیر علی_قبلا هم زنگ زده بود..
وای خدا..عجب گیری هم داده..برگشتم سمتش..هرچند که بازم با شنیدن تن صداش ترس و ریخت تو وجودم..
با لحنی که هم ملایم بود و هم ترسیده و هم اینکه نمیخواستم دیگه کشش بده گفتم_وای امیر..نه به خدا..یه مزاحم بود که داشت چرت و پرت میگفت منم سریع قطعش کردم.
امیر خیره خیره نگاهم میکرد.حس میکردم نفساش عادی نیست..یه جوری بود.
romangram.com | @romangram_com