#غم_نبودنت_پارت_216
هنوزم نگاهم پر از ناباوری و تعجب بود.ولی بغض هم داشت بهم اضافه میشد.
روشو ازم گرفت و به پهلو شد.واقعا نفسم بند اومد..
چی میگفت؟پسم زد..؟
یکم خودم و کشیدم عقب که یهو برگشت و دست انداخت دور گردنم و منو بزور کشوند تو ب*غ*لش..
امیر علی_کجا خانم؟پسر مردم و هوایی کردی میخوای در بری؟
یکی زدم تو سینش و گفتم_خیلی بدی..دلمو شکوندی..
امیر علی_اخی..خدا منو بکشه که دل این خانمو شکوندم..بده ب*و*سش کنم تا خوب شه؟
با مهربونی زل زدم تو چشماشو و گفتم_امیر؟دیگه اذیتم نکن..الان خیلی خوبی.
نگاهش رنگ غم گرفت..یه نفس عمیق کشید.
امیر علی_به جون خودت که نمیخوام هیچ وقت اذیتت کنم.غزل..من کنار تو خوبم..باور کن.
_میدونم..
منو به خودش فشرد و چشماشو بست.
اون لحظه پر از حسای خوب بودم..عالی بودم.دیگه به بداخلاقیا شک کردنا اذیتاش داد و بیداد و تهمتاش فکر نمیکردم.اون لحظه من واقعا خوشبخت بودم.
_امیر..ب*و*سم کن دیگه؟
نگاهم کرد.با خنده شیطونی و گفت_کجا رو؟
صورتمو گرفتم طرفشو گفتم_لپمو..
به خودم که اومدم حس کردم یه تیکه از لپم کنده شد.
با جیغ و هول و کشیدن موهاش از دستش فرار کرد..م*ر*ت*ی*ک*ه روانی.
اومد بیفته دنبالم که گوشیش زنگ خورد و نشست رو تخت..یه چشمک زد و گوشیش و برداشت ولی با اخم ریجکتش کرد..دوباره زنگ خورد و بااخم غلیظی گوشیش و خاموش کرد و پرتش کرد روی عسلی کنار تخت..
عصبی بود..دست کشید تو موهاشو همون شکلی نگهشون داشت.کی بود مگه..؟
_امیر؟
با اخم نگاهم کرد..حواسش به من نبود..بلند شد و با دستای مشت شده از اتاق زد بیرون.
زل زدم به گوشیش.
صدای شر شر اب از حمام اومد ولی با یاد قیافه عصبیه امیر جرات نکردم حتی یه قدم سمتش برم که ببینم کی بود که با تماسش اینجوری بهمش ریخت..
همون موقع صدای زنگ تلفن خونه اومد.
امیر گوشی جدید خریده بود.اونو که زد ترکوندش..یه تلفتن از این مدل قدیمیای سلطنتی سفید و طلایی خرید..دوسش داشتم.
گوشی و چسبوندم به گوشم و گفتم_بله..؟
صدای شاد مرد جوونی پیچید تو گوشی..
romangram.com | @romangram_com