#غم_نبودنت_پارت_206


یعنی..یعنی راضی شد.واقعا مشکلی نداشت با رفتن..اما..

پس خودش..؟

_تو چی؟

امیر علی_حتی فکرشم میخواد خفم کنه..

دستم رفت رو دستگیره.از یه طرف خوشحال بودم..دلم میخواست برم جشن..برم تو شادی فراز شرکت کنم.برم و از نزدیک تو کت شلوار دامادی ببینمش..برم و ببینم که میخنده و با خنده های توکا خوشه..

ولی اخه..مگه من به خودم قول ندادمتا اخرش باشم؟مگه نگفتم که اصلا و تحت هیچ شرایطی تنهاش نمیذارم؟هیچ وقت..هیچکس..مگه نیومده بودم که دلشو بدست بیارم..؟

چرا الان دست و دلم میلرزه؟چرا شوق رفتن ندارم..؟

چرا الان تو ذهنم میتونم خنده های فراز و حس کنم و شادیش و با توکا تصور کنم و بدون اینکه از نزدیک ببینمشون با یادشون ذوق کنم..؟

_من بی تو هیچ جا نمیرم..

امیر علی_برو غزل..برو و بذار یه امشب و راحت بخوابم..

چشمام و بستم.مژه های خیسم به زیر چشمام میخورد..

_من..نمیخواستم اذیتت کنم.

امیر علی_نکردی..

نگاهش کردم.

_پس..؟

یه نگاه پر از دلخوری بهم انداخت..پر از دلتنگی.

امیر علی_انقد خری که نمیفهمی ناراحتیته که منو عذاب میده..نخندیدنت..

صدام بغض گرفت و لرزید..

_برو امیر..

هنوزم نگاهم میکرد.دستش دراز شد و انگشت شصتش و کشید زیر چشمای خیسم..

_نمیخوای بمونی؟قول میدم ناراحت نشم..

دستم و گذاشتم رو دستش..لمسش کردم.

_دیگه هیچ وقت تنهات نمیذارم..ببخش امیر..میدونستم اذیت میشی ولی اصرار کردم..

لباش به لبخند کمرنگی باز شد..

امیر علی_اگه میرفتی..اگه امشب در این ماشین و باز میکردی..به غزل بودنت شک میکردم..

ابروهام کشیده شد بهم..نه از اخم..از اشک..اشک شوقی که بخاطر لحن اروم امیر داشتم..

امیر علی_پایه ای بریم یه جای توپ..؟میخوام امشب هم به ما خوش بگذره..حرفا دارم غزل..میخوام امشب یکم حرف بزنم..شاید سبک شم..اروم شم..

_من واسه اروم کردن تو اینجام..هرجا بری کنارتم..

romangram.com | @romangram_com