#غم_نبودنت_پارت_205
ایستادم کنار پنجره های قدی تو سالن.هوا تاریک شده بود.
عجیب بود الان که باید استرس میگرفتم انقد اروم بودم..یا شاید بی ذوق..
بوی عطرش پیچید تو بینیم..چه عطری هم انتخاب کرد.عاشق این بوی گرم و خواستنی بودم.
برگشتم.تیپش عالی بود و من بازم عاشق این مدل تیپ و لباسا بودم.عالی شده بود.
سوئیچشو برداشت و بدون اینکه نگاهم کنه خیلی خونسرد گفت_بریم..
کنارش توی اسانسور ایستاده بودم.با این کفشای پاشنه بلند تا گردنش رسیده بودم.
بوی عطرش همه فضای کابین اسانسور و گرفته بود.نگاهم نمیکرد و من در تلاش اینکه نگاهش نکنم در هول و ولا بودم.خیلی سعی میکردم خودم و بی تفاوت نشون بدم ولی من با اینکه دو ماه از ازدواجمون میگذره ولی هنوزم وقتی کنارش می ایستم هنوز قلبم پر طپش میزنه..
تو ماشین نشستیم.پخش و روشن کرد و یه اهنگ فوق العاده اروم از وسطاش در حال خوندن بود.
ماشین و حرکت داد.نه تند میرفت نه اروم.خودش هم اروم بود..ساکت و شاید غمگین..
دوست داشتم بدونم کجا میریم.
_میشه بگی کجا میریم؟
نگاهم کرد.یه نگاه اروم.نمیدونم چرا دلم گرفت.
نگاهم ازش گرفتم.دوست نداشتم امیر و انقد ساکت ببینم.
اون لحظه..زمانی بود که اعتراف کردم عربده ها و فریادای امیر و به این اروم و ساکت بودنش ترجیح میدم.
امیر علی_مگه دوست نداشتی بری جشن..مگه واسه خاطرش گریه نکردی؟
نمیدونم چرا بغض کردم..نمیدونم چی بود کی بود ولی یکی پاشو گذاشت بیخ گلوم..
امیر علی_میدونی طاقت دیدن اشکات و ندارم..راه به راه گریه میکنی..
خیلی اروم بود.حرفاش صداش نگاهش حرکاتش..
بغضم ترکید..ولی بی صدا.چشمام خیس شد و مژه های بلند بدون ریملم خیس شد..اشکی شد.
اشکام ریخت.امیر گفت گریه نکنم ولی چرا با شنیدن صداش ضعف کردم..
_دست خودم نیست.
امیر علی اروم زمزمه کرد_میدونم..
ماشین نگه داشت.جلوی خونه بابا.جشن اینجا بود.
امیر ماشین و چند تا خونه جلوتر نگه داشت.
به روبرو خیره بود و من..دلم هراسون..لرزون.
امیر علی_برو..
برم؟برم جشن؟برم که دیگه جایی تو اون خونه بقول خودش جهنمی نداشته باشم؟می ارزه؟
امیر علی_برو..یه ساعت دیگه میام دنبالت.
romangram.com | @romangram_com