#غم_نبودنت_پارت_200
اومد جلوتر.نگاهم به تیکه های پخش شده تلفن روی زمین بود.سریع نگاهم کشیدم سمت چشمای سرخ شده امیر علی..
امیر علی_وقتی گفتم حق نداری بری ..عالمو ادم هم بیان و بخوان اجازتو بگیرن بازم حق نداری بری.
بازم اومد جلوتر.بازم سرختر شد و عصبی تر..
امیر علی_پس نشین واسه اینو اون ابغوره بگیر که کسی دلش واست بسوزه و بخواد کاری واست بکنه.
یه دفعه داد زد_فهمیدی یا جور دیگه حالیت کنم؟
با اینکه ترسیده بودم ولی گفتم_امیر..این حقه منه..من میخوام..
داد زد_حق تو چیه؟که بری جشن اون دختره احمق؟
کشید کنار.با دستش در خونه رو نشون داد و گفت_برو..ولی رفتی هیچ برگشتی در کار نیست.یا این خونه جهنمی یا میری میشینی ور دل عمو جونت.
چند لحظه زل زد تو چشمای لرزونم.ولی سریع نگاهشو گرفت و رفت تو اتاق و در و محکم کوبید بهم.حس کردم نمیخواد بمونه و شاهد رفتنم باشه.
ولی مگه من میخواستم برم؟
قلبم تند تند مثل گنجشک میزد.همه اشکای چشمام تو اون فضای کوچیک جمع شده بود.
چرا امیر داره لج میکنه؟کلافه بودم.دوست داشتم از خونه بزنم بیرون.
مانتو و شالمو از روی جا رختی کنار در برداشتمو پوشیدم.
همینکه دستم رفت رو دستگیره و در و باز کردم امیر از اتاق اومد بیرون و با صدای گرفتش گفت_کجا بسلامتی؟
از دستش عصبانی بود.دلم ازش گرفته بود.ولی حرفی نزدم.نخواستم عصبی بشه.
بدون اینکه نگاهش کنم گفتم_می خوام یکم قدم بزنم..
همونجور که از پشت سرم رد میشد و میرفت سمت اشپزخونه گفت_لازم نکرده..ببند درو.
دستم رو دستگیره میلرزید.از زور عصبانیت نه از ترس.در باز بود و من فقط یه قدم دیگه لازم داشتم تا از این خونه لعنتی بزنم بیرون.
در و بیشتر باز کردم که داد زد_مگه کری؟نشنیدی چی گفتم؟
چشمامو باز و بسته کردم.حتی فکر یه لحظه بیشتر موندن تو اون خونه داشت مثل خوره تنمو میخورد.
در و یهو باز کردم و با تموم سرعتم از در خونه زدم بیرون..
ولی همینکه پامو از در گذاشتم بیرون جوری مچ دستم پیچیده شد که تموم تنم یه صدا شد_اخ..
دستمو کشید و هلم داد داخل خونه و پرت شدم رو سرامیکا..
عصبانی وحشتناک.صورت سرخ و دندونای به هم قفل شده و فک منقبض فقط جزیی از علائم عصبانی بودنش بود.
از ترس به خودم میلرزیدم.عجب حماقتی کردم.یعنی یه درصد هم فکر نکردم که محاله بذاره من از خونه بزنم بیرون.
اومد جلو و چنگ زد به موهای از شالم بیرون زده و جوری بلندم کرد که تمام ریشه موهام کنده شد.
انقد درد داشتم که گریه کردم و جیغ زدم و مامانمو صدا میزدم.
چسبوندم به دیوار و غرید_چه غلطی میخواستی بکنی؟هان؟
romangram.com | @romangram_com