#غم_نبودنت_پارت_201


داد زد_میخواستی فرار کنی؟از من؟میدونستم خسته میشی..میدونستم کم میاری.با من نمیتونی بمونی.

یه دفعه نعره زد تو صورتم_چون من یه روانیم..

دردم یادم رفت.مثه چی میلرزیدم.ترسیده بودم.میترسیدم یه بلایی سر هردومون بیاره..

امیر علی_می خواستی کجا بری؟پیش کدوم اشغالی میخواستی بری؟چیه؟دلتو زدم..د حرف بزن عوضی.

چسبیدم به دیوار و با چشمای گشاد شده نگاهش میکردم.

پلک چپش میپرید.یه لحظه اخم کرد.درد داشت.دست کشید رو معدش.جدیدا وقتی عصبی میشه معده درد میگیره..

نگرانش شدم..رفتم جلو.

_امیر..

امیر علی_نیا جلو..دلم محبتای الکیت و نمیخواد.من عشق الکی نمیخوام غزل..تا اولشه برو..

از خونه زد بیرون.با همون معده دردش.با همون پریدن پلک چپش..قرصشو نخورد.برم؟کجا برم؟

هنوز مات رفتنش بودم.حالا که رفته میتونستم برم و از این قفس بزنم بیرون ولی..دیگه نمیخواستم برم..

رفتم تو اتاقمو خودم و انداختم رو تخت.مچ دستم درد میکرد.نمیدونم از درد بود از گرفتگی دلم بود از غم و غصه بود ولی زدم زیر گریه.

حداقا اگه یه دلخوشی تو این خونه داشتم اگه اخلاقش بهتر میشد بازم دلم گرم بود.میگفتم به درکنمیرم جشن خون دل میخورم تحمل میکنم از خیلی چیزا میگذرم ولی امیر خوب میشه بهتر میشه اما تو این مدت بدتر شده که بهتر نشده..

انقد گریه کرده بودم دیگه نا نداشتم.همونجوری روی تخت دراز کشیده بودم و خیره به تاج تخت بودم و فکرم هزار جای دیگه..حالش بد نشه اونجوری از خونه زد بیرون.

رد اشک رو صورتم خشک شده بود .سرم درد میکرد.کسل بودم.

گوشی موبایلم زنگ میخورد.چشم گردوندم و روی عسلی کنار تخت دیدمش.





نگاهی به گوشی موبایلم انداختم.از خونه بود.دوروزی بود واسه این اعصاب خرابیم زنگ نزده بودم.

_الو.

فکر میکردم فرانک باشه ولی بابا بود.

بابا_سلام گل دختر..خوبی بابا؟

سعی کردم شادترین لحن ممکنه و داشته باشم.

_سلام بابا..مرسی تو خوبی؟فرانک خوبه؟

بابا_ما خوبیم.یه دفعه نگی یه زنگ بزنم به این بابای پیرما؟

_ا..بابایی.خو کار داشتم.ببخشید.

اره..اصلی ترین کارمون هم گیس و گیس کشی بود.

بابا_اشکال نداره عزیزم.من بزرگوارم میبخشمت.چه کنیم دیگه..

romangram.com | @romangram_com