#غم_نبودنت_پارت_198


سرش و اورد بالا و گفت_چیزی نیاز داری؟

و دوباره مشغول خوردن شد..

یه قلوپ از دوغموخوردمو گفتم_وا..امیر باید بریم خرید.من واسه جشن لباس ندارم..

امیر علی_ما نمیریم.

و لیوان نوشابشو یه سره رفت بالا..

با چشمای گرد شده نگاهش میکردم..یعنی چی این حرف؟

_منظورت چیه؟

امیر علی خیلی بی تفاوت گفت_یه بار گفتم شنیدی..ما نمیریم.

با دستمال دور دهنشو پاک کرد و از سر میز شام بلند شد و رفت.

مات رفتنش بودم..چرا ما نباید بریم؟مگه میشه من نرم نامزدی فراز؟اصلا مگه ممکنه..وای خدای من..فراز..تنها حامی و پشتیبان من تو این چهار سال..

سریع بلند شدم و رفتم تو سالن دنبالش.

تو نشیمن روی کاناپه دراز کشیده بود و با کنترل تلویزیون کانالا رو بالا و پایین میکرد.

کنارش روی زمین نشستم و دستم کنار سرش بود.نمیدونستم چه جوری بهش بگم که عصبانی نشه.

_امیر..من..خب میدونم تو از توکا دل خوشی نداری ولی باور کن فراز..

امیر علی_تمومش کن غزل..خستم.یه حرفم دوبار تکرار نمیکنم.گفتم نه..یعنی نه.

_امیر اصلا دل خودم هیچ..بابا نمیگه واسه چی نمیخوای جشن عموت بیای..ابجیام فامیل..

یهو بلند شد و عصبی داد زد_به کسی ربطی نداره.من شوهرتم..میگم نه یعنی نه.حالم از اون دختره دورو بهم میخوره بعد اجازه بدم بری جشنش.

_امیر من کاری به توکا ندارم.فراز عموی منه.خودت میدونی چقد دوسش دارم..

داد زد_تو غلط میکنی دوسش داری..

چشمام گشاد شده بود.اصلا باور نمیکردم.امیر حتی به فراز هم حساس بود.

_امیر ..اون عموی منه.

امیر علی_هر خری میخواد باشه.دیگه تمومش کن..اه اعصاب نمیذاره واسه ادم..

و با عصبانیت از خونه زد بیرون.

بغض بدی تو گلوم بود.چکار کنم خدا..چرا امیر داره اینجوری میکنه؟چرا همه چی انقد پیچیده شده؟

مطمئنم فراز با نرفتن من خیلی ناراحت میشه.چقد دلم پر میکشه الان برم اونجا.حتما همه جمعن..ولی با این اخلاق امیر..

رفتم کنار پنجره.پایین ایستاده بود تو کوچه.با همون لباسای تو خونه.کلافه هی دست میکشید تو موهاش و تند تند راه میرفت.

خواستم زنگ بزنم به دکترش ولی اصلا حوصله نداشتم.

خسته شده بودم..یه جورایی از این زندگی و از رفتارای امیر.

romangram.com | @romangram_com