#غم_نبودنت_پارت_196


اومدم حرف بزنم که نرمی ب*و*سه گرمش و رو گونم حس کردم..

بدنم از اون سفتی و ترسیدن دراومده بود.الان سرشار از محبت مردم بودم.تموم تنم و یه حس خوب گرفته بود.حس خوب داشتن امیر..به نظر خودم که من خوشبخت ترین زن دنیام..

هنوز تو حس و حال خودم بودم که لپم کشیده شد بین دندونای تیز امیر و جیغمو دراورد..

_نامرد..نه.

من جیغ میزدم و اون ولم نمیکرد..

بالاخره دل کند..

خندید و گفت_زیادی بهت خوش گذشته بود..

_خیلی بدجنسی..دردم گرفت.

لپمو پاک کرد و گفت_حالا واسه چی رفتی خوشگل کردی؟

همونطور که گونمو ماساژ میدادم گفتم_واقعا دلیل بهتر از اون چمن مصنوعیا می خوای؟

یه دفعه زد زیر خنده و گفت_اره راست میگی..حتی از ته ریش صورت منم بدتر بود..

با چشمای گرد شده نگاهش کردم و یکی محکم کوبیدم تو سینش..

_پررو..

خندش که اروم شد..زل زد تو صورتم..تو چشمام.چشماشو بست.اخم نشست بین ابروهاش.ترسیدم..

دستاشو ول کرد و کشید عقب.دست کشید کنار شقیقه هاش.

یه قدم رفتم جلو.

_امیر خوبی؟

چیزی نگفت و رفت سمت اتاق.

_امیر..کجا؟نهار نمیخوری؟؟

یه دفعه داد زد_دست از سرم بردار.تو اتاقم نیا.

رفت تو اتاق و در و محکم بهم کوبید.

دلم گرفت.نشستم رو زمین.چرا قد خوشیه ما انقد کوتاهه..خدا کی درست میشه؟کی امیر خوب میشه؟کی میرسه که شیرینی این لحظه هامون یه دهنمون زهر نشه؟؟یه قطره اشک از چشمم چکید..

اروم غزل..بالاخره درست میشه..

دراز کشیدم رو سرامیکای خنک سالن و چشمامو رو هم گذاشتم..

دماغمو کشیدم بالا و گفتم_گریه نکن توکا..اشکال نداره.

توکا هم مثل من در حال گریه کردن بود.

توکا_یعنی چی اشکال نداره..مگه ممکنه غزل؟

چشمامو روی هم گذاشتمو مچ پاهامو تند تند تکون میدادم.از درون در حال سوختن بودم.داشتم اتیش میگرفتم.

romangram.com | @romangram_com