#قلب_های_شیشه_ای_پارت_3
من که دریا دریا غرق کف دستم بود
حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا؟
گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟
آمدم یک دم مهمان دل خود باشم
ناگهان سوگ شد این سور شب عیدچرا؟(قیصر امین پور(
محو میشم توی شعر و شراره های آتیش …شعله های اتیش مقابلم داره یاد اور میشه که چه شعله ای تو زندگیم با دستای خودم انداختم… شعر رو زمزمه میکنم … مفهوم شعر رو دوست دارم… از ماست که بر ماست…
صدای آقایی میاد که میگه : خانم حالتون خوبه؟
نگاه یخ زده ام رو بهش می دوزم … خوب بودم؟؟؟ شاید بهتر از روزا یا شاید ماه های قبل بودم… به خوبمی اکتفا می کنم.
آقا: مشکلی پیش اومده؟
نمی دونم مشکلی پیش اومده بود ؟! به نظر من که مشکل خیلی وقت پیش بوجود اومده بود و الان می خواستم حلش کنم.
-نه چیزی نیست
آقا: اما آخه ماشینتون…
نذاشتم ادامه بده حوصلم رو سر می برد. کلافه گفتم: آقا چیز مهمی نیست.
romangram.com | @romangram_com