#قلب_های_شیشه_ای_پارت_180
دستش رو زیر چونم میذاره و سرم رو میاره بالا و میگه: لطفا از این فکرای مزخرف نکن. من آوش نیستم و قرارم نیست ترکت کنم. آوش هم خیلی اشتباه کرد که تو رو از دست داد.
حرفاش مثل قند شیرین میشه و به قلبم سرازیر میشه… من نیاز داشتم که این حرفا رو بشنوم… خودم که دیگه نمی تونستم انکار کنم که تشنه محبت و اطمینان خاطر یه نفر بودم… کسی که احساساتم رو درک بکنه… اما این وسط مرکام گناه داشت تا کی باید با من کنار میومد منی که خودم هنوز با خودم کنار نیومده بودم و به قولی نمی دونستم چند چندم با احساسام… همیشه یه کاری میکردم که روزمون خراب بشه ولی بخاطر خوبی های مرکامم که شده باید یکم احساسم رو کنترل کنم… بوی خاصی توی بینیم میپیچه… تازه یادم میاد مرکام با دست کثیف مرغیش زده به چونم…
بلند میشم تا صورتم رو بشورم که میگه: کجا؟
- میرم دست گل شما رو بشورم.
به چونم اشاره میکنم و میخندم که میگه: حقت بود بهتره این فکرای بدو از سرت دور کنی.
صورتم رو میشورم و کنار ماهان میشینم… به نقاشی که کشیده نگاه میکنم… میگم: اینا کین که کشیدی؟
مدادش رو به لبش نزدیک میکنه و میگه: اوم. این مامان مریم که دراز کشیده… اینم بابا مرکام… این دختره هم که گل توی موهاش گذاشتم تویی.
به تصویری که از من کشیده با دقت نگاه میکنم و میگم: چرا رنگ نکردی منو؟ بعدم چرا گل توی موهام گذاشتی؟با تعجب به من نگاه میکنه و میگه: خوب مگه فرشته ها لباسشون سفید نیست؟ گلم روی موهاشون دارن.
منو فرشته میدید چرا؟ من چیکار کرده بودم که قرار بود فرشته این پسر باشم؟
- حالا چرا فرشته ؟
- بابا مرکام گفت وقتی تو بیای توی زندگیمون همه چیز خوب میشه. خدا تو رو فرستاده تا زندگی ما شاد بشه.
بابا مرکام گفته بود؟… من چطور میتونستم اونا رو شاد کنم … منی که توی شاد کردن خودم مونده بودم… منی که برای ارامشم نیاز به مرکام داشتم تا انتقام بگیرم… منی که دستم اونقدر بسته بود که با وجود اون همه ثروت نتونستم مادر و خواهرم رو شاد کنم… الان دست خالی توی این روستای دور افتاده… میتونستم مرکام و زندگی این بچه رو روشن کنم؟
ماهان: مگه کار فرشته ها همین نیست؟ خدا اونا رو میفرسته تا به ما کمک کنن. بابا مرکام میگه تو دکتری. با هم میریم یه جای دور تا پاهای من عمل بشه. اونوقت منم میتونم راه برم بازی کنم.
چرا تا الان این بچه رو برای عمل نبرده بود یعنی امکان داشت که خوب بشه و مرکام هیچ تلاشی نکرده بود؟ … با این همه محبتی که مرکام به ماهان داره شک دارم کاری نکرده باشه.
romangram.com | @romangram_com