#قلب_های_شیشه_ای_پارت_175
- جدی؟ الان کجاست؟
به ماشین اشاره میکنه و میگه: توی ماشین نشسته …
- خیلی وقته منتظرید؟
- نه تازه اومدیم. شمارتو میگرفتم که از دور دیدمت.
- اهان.
با هم میریم سمت ماشین … در ماشین رو باز میکنم و میگم: سلام اقا ماهان گل.
ذوق زده میگه: سلام. تو هم اینجایی؟
مثل لحن خودش میگم: منم اینجام. میخوای بیای خونه من؟
- نه میخوام برم مامان مریم.
- باشه عزیزم.
در رو می بندم و به مرکام میگم: خوب کاری کردی ماهان رو اوردی.
- این طوری خیال خودم هم راحت تره
با سر حرفش رو تایید میکنم.
- داخل نمیای؟
romangram.com | @romangram_com