#قلب_های_شیشه_ای_پارت_173

- نه . فقط پرستار ماهان زنگ زد گفت که امروز خورده زمین .

- ماهان؟ چیزیش که نشده؟

- نه ولی خیلی بهونه میگیره. این جور موقع ها فقط منو میخواد.

- چرا نمی یاریش اینجا؟

- براش زندگی توی این روستا سخته. شرایطش اجازه نمیده.

- اونجا تنها موندن براش سخت تره .یه مدت بیارش .

نگاهش به تخته وایت برد گوشه اتاق میفته… توی دلم دعا دعا میکنم کنجکاو نشه که ببینه چی روش نوشتم… از اون روز که برش گردونده بودم دیگه درستش نکرده بودم… بلند میشه و میره سمت تخته و درستش میکنه… فوری بلند میشم و میره کنارش می ایستم … با دیدن عکس ها و نوشته های روی تخته اخماش میره توی هم…

نمی دونم چی باید بگم… نگاهم میکنه و میگه: تمام مدت به اینا فکر میکنی نه؟

- همه زندگیت شده انتقام از گذشته درسته؟

مرکام درست میگه… تا چند وقت پیش تمام زندگیم توی فکر کردن به این موضوع میگذشت … ولی الان خیلی کمتر بهشون فکر میکنم… دوست داشتم این جسارت رو داشتم تا بگم … این مدت فقط دوست دارم انتقام بگیرم دیگه مثل قبل همه فکرم انتقام نیست ولی سکوت میکنم… انگار این لبها مهر و موم شدن…

عصبانی میره سمت در و کتش رو می پوشه و میگه: اومدم که بگم چند روزی نیستم . خودت رو آماده کن وقتی برگشتم میریم تهران و از اونجا هم میریم لندن. میخوام کاری که بخاطرش ذهنتو سیاه کردی انجام بدم.

پشت سرش راه میفتم ومیگم: الان از چی ناراحتی؟ از اینکه من میخوام انتقام بگیرم مگه نمی دونستی؟

می ایسته … چند لحظه ثابت می ایسته ولی بعد برمیگرده و میگه: میدونستم ولی فکر نمی کردم انقدر ضعیف باشی که عکسشون رو روی نشونه بگیری . میخوام این جسارت رو داشته باشی که بری از نزدیک ببینی. مگه نمی گی خوشبختن؟ مگه نمی گی با پول باد اورده تو دارن زندگی میکنن؟ یه نگاه به خودت بنداز؟ داری تمام وقت زندگیتو خوشبختی که میتونی داشته باشی رو تلف میکنی. یکم فکر کن . اونا تونستن گذشتتو نابود کنن. با این کارات حال و آیندتم نابود میشه.

پاهام سست میشه… روی زمین می شینم و میگم: خوب میگی چیکار کنم؟ نمی تونم خوشبختیشون رو ببینم و بی تفاوت باشم . دلم میخواد همشون برن بمیرن.


romangram.com | @romangram_com