#قلب_های_شیشه_ای_پارت_169

روپوش خونیم رو در میارم و میندازم توی سطل… مرکام کنار بخاری نشسته… میرم کنارش میشینم …سرش رو بلند میکنه: حس و حال اون لحظه هیچ کدوممون قابل توصیف نیست.

مرکام خیالش راحته… دامون زندگی زن و بچه هاش رو مدیون من میدونه… سیدا و دا خوشحالن و من حس میکنم چقدر به خدا نزدیک شدم… برای اولین بار احساس غرور میکنم… من اینجا توی این نقطه از دنیا… توی یه روستای دور افتاده حسی غیر قابل توصیف دارم و ارامشی رو تجربه میکنم که نمی دونم ایا اگه توی بهترین کشور اروپایی با بالاترین امکانات بودم بازم این حس رو داشتم یانه؟

مرکام تمام صورت لبخند شده… به چهره خسته ولی راضی من نگاه میکنه و لب میزنه: بهت افتخار میکنم. ازت ممنونم.

مرکام به من افتخار میکرد… میدونم مغرورانه و خودخواهانه فکر میکنم ولی خودم هم امروز به خودم افتخار کردم… زندگی ارزش مبارزه داشت… برای بدست اوردن چیزایی که حقته باید مبارزه کنی… اگه امروز تلاش نمی کردم و ریسک نمی کردم شاید هیچ وقت خودم رو نمی بخشیدم…

مرکام: خسته شدی میدونم.

- خسته شدم ولی دیدن بچه های سیدا حالمو خوب کرد. وقتی دیدم همگی سالمن از ته دل خوشحال شدم.

چند ثانیه سکوت میکنم ولی بعد برمیگردم سمت مرکام و میگم : تا حالا مریضای زیادی رو درمان کردم ولی الان واقعا حس کردم که به درد میخورم. حس کردم این دنیای بزرگ در مقابل اراده ما خیلی کوچیکه ومن کوچیکترم اگه فکر کنم نمی تونم تغییرش بدم.

مرکام با نگاهش حرفمو تایید میکنه… چقدر خوبه که هست … چقدر خوبه یه نفر باشه که حرفات رو بفهمه… مرکام میگه: میشه زندگی رو تغییر داد ولی بعضی اوقات دست سرنوشت قوی تره . این خیلی خوبه که داری با این دید زندگی رو تفسیر می کنی. متوجه تغییر روحیه خودت شده بودی؟

- نمیشه تغییرش داد ولی همین قدر که جلوش بایستی هم کافیه. یه زمانی ما کوتاه میایم چون میدونیم کاری از دستمون برنمیاد .این اشتباهه. حداقلش اینکه بعدها غصه اینو نمی خوریم که میتونستیم یه کاری کنیم و نکردیم.

- بخاطر همین من میخوام کمکت کنم . میخوام هر کاری از دستمون برمیاد برای گرفتن حقت بکنیم. حتی اگه نتونیم کاری بکنیم خیال شما راحت میشه.

دامون خوشحال و خندون از اتاق میاد بیرون و میگه: خانم دکتر میشه سیدا رو ببریم خونه؟

چهره شادش روحمو تازه میکنه… میگم: اگه میشه سیدا و بچه ها رو برای چکاب ببر شهر.

متوجه نگاه نگران هر دو میشم میگم: چیه؟ من که گفتم حالشون خوبه ولی اگه یه متخصص ببینشون مطمئن تره.

مرکام: اره دامون. همین امروز ببرشون.


romangram.com | @romangram_com