#گریان_تر_از_گریان_پارت_301
چشامو بستم یه صدای دوست داشتنی که متعلق به یکی از عزیز ترین افراد زندگیم بود توی گوشم شروع به زمزمه کرد((هستی فقط منو تو باید از وجود چنین جایی باخبر باشیم..باید مثل یه راز باشه میخوام هر وقت خواستیم از ارزوهامون حرف بزنیم بیایم اینجا.هر وقت از دست هم ناراحت بودیم یا به هردلیلی نمیتونستیم همو ببینیم و دلمون برای هم تنگ شد بیایم اینجا.هستی میخوام اینجا یه اعتراف بهت بکنم اعترافی که هیچوقت در برابرت به زبون نیاوردم_چی؟_میخوام بدونی توی این دنیا هیچ چیز و هیچ کسی وجود نداره که به اندازه ی تو دوستش داشته باشم.میخوام بدونی حاضرم حتی جونمم بدم ولی ناراحتیتو نبینم.شادبودن تو برام همه چیزه پس باید بهم قول بدی هر اتفاقی که افتاد تنهام نذاری باشه؟_منظورت چیه مگه قراره اتفاقی بیوفته؟_نه ولی مطمئنا زندگی همینطور ساده نمیگذره مشکلات زیادی سر راهمون وجود داره که باید با هم باهاشون مواجه بشیم شاید یه روزی به خاطر من مجبور بشی از خیلی چیزها بگذری امادگیشو داری؟_با اینکه نمیدونم از چی حرف میزنی ولی مطمئن باش هر اتفاقی هم که بیوفته نهایت تلاشمو میکنم که کنارت بمونم من هر کاری میکنم تا همیشه کنار هم باشیم_حتی اگه اون کار برخلاف میلت باشه_اره حتی اگه اون کار باب میلمم نباشه به خاطر تو انجامش میدم))
گرمی اشکام سردی برفا رو از بین میبرد.چشامو باز کردم و زیر لب گفتم:سلام ایداجونی خوبی فدات شم؟الان که من توی این شرایط سخت زندگیم قرار گرفتم تو کجایی؟؟میبینی طبق قولمون نذاشتم هیچکس از وجود چنین جایی باخبر بشه طبق قولمون که گفته بودم هروقت به دلیلی ازت ناراحت شدم یا دلم برات تنگ شد میام اینجا اومدم...میبینی یادتو هیچوقت ترکم نمیکنه همیشه توی ذهنم هستی چه تو مواقع خوشحالیم و چه توی غمام...لبخندی زدم و گفتم:ولی امروز نیومدم اینجا تا گریه کنم برعکس اومدم از ته دل و باصدای بلند بخندم میخوام سرنوشت صدای خندیدنمو بفهمه و ببینه جلوش کم نیاوردم و استوارانه به زندگیم ادامه دادم اومدم فریاد بزنم و بگم خدایا ممنون به خاطر خوبیهات به خاطریکه نذاشتی در حسرت عشق بسوزم اره خواهری من زدم زیر قولم عاشق شدم بدجورم عاشق شدم عاشق مردی که باعث شده امروز بدون هیچ ترسی اینجا بایستم و هیچ توجهی به ارتفاع زیر پام نداشته باشم.
امروز بعنوان بهترین روزای عمرم توی دفترچه ی ذهنم ثبت میشه روزی که بالاخره غم فراق به پایان رسید و شیرینی وصال رو چشیدم.میدونم هنوز سختیهای زیادی پیش رودارم ولی همین برای من کفایت میکنه که تا اخر این سختیها با ارده ی محکم پیش برم چون میدونم اخر تمام این سختیها یه شیرینی پایان ناپذیره همین که هومن امروز به شیوه ی خودش به من گفت دوسم داره برام کافیه تا اخر عمر روزی هزار بار سجده ی شکر به جا بیارم.
رو به اسمون فریاد زدم:خــــــــدایا ممنون...مرسی که مثل همیشه پشتم بودی و تنهام نذاشتی خدایا خیلی خوشحالم این خوشحالی رو مدیون لطف تویم.خدایا این عشق علاوه بر تغییر دادن عقاید و طرز فکرمن باعث شد یه بار دیگه توروپیدا کنم و از عمق وجود نیازمند بودن بهتو درک کنم...خــــدایا مرسی که هستی مرسی که همیشه حکمت کارات اینقدر شیرینه خدایا عاشقتم بیشتر از هرکسی تورو دوست دارم میدونم شاید به خودت بگی این حرفا فقط مال زمانیه که به خواسته هام رسوندیم ولی اینبار با همیشه فرق میکنه اینبار قول میدم یادتو فراموش نکنم قول میدم توی هیچ وهله ای از زندگی کلمه ی خدا از زبونم پاک نشه.....خـــــــــــدایا شکـــــــــــرت.
با خوشحالی غیر قابل وصفی فریاد میزدم هیچکس نمیتونه حال اون زمانمو درک کنه اون لحظه ای که تک تک تلخیهای گذشتم رو از ذهنم پاک کردم و به اینده دل سپردم.
.
پشت ترافیک شدیدی گیر کرده بودم برام مهم نبود دوست داشتم بتونم دور از همه به چند ساعت پیش فکر کنم.
لبخندی روی ل*ب*م نشست به این فکرکردم که ابراز عشق هومن با تمام اطرافیانم فرق میکرد هومن ابراز عشقش با غرور بود بهم نگفت باید بپذیرمش بلکه گفت اگه منم دوسش دارم حاضره دنیا رو به پام بریزه وچقدر این جمله هاش شیرین بود چقدر شیرینه وقتی میبینی کسی که دوسش داری حتی توی به زبون اوردن جملات عاشقانه هم با تمام اطرافیانت فرق میکنه همیشه دوست داشتم اگه قراره ازدواج کنم مردآیندم با غرور بهم بگه دوست دارم نه مثل خیلیا مثل نقل و نبات کلمات عاشقانه تحویلم بده قبلا هم گفتم الانم میگه عشق باغرور قشنگه وقتی دیوارغرورت فروریخت باید فاتحه ی عشقتم بخونی...به خودم فکر کردم به عشقی که ده روز دیگه شش ماهه که در قلبم جاخوش گرده.
romangram.com | @romangram_com