#گریان_تر_از_گریان_پارت_293
خواستم شمارشو بگیرم که صدای یه نفر مانع شد.
ناشناس:وااااای ملوسک چرا تنها ایستادی قالت گذاشته؟؟؟؟
برگشتم و به چهارپسری که نیششون باز بود خیره شدم با نفرت به اون کسی که اون حرفو زد چشم دوختم که کناریش گفت:وااای چه زود عصبی میشی...حمید چشاشو برو.
ناشناس:میگم اگه تنهایی بیا ما درخدمتیم.....کناریش بلند زد زیر خنده و میون خنده گفت:اره دیگه بُز حاضرو دزدم حاضر اگه اون نیومد ما که هستیم.
میخواستم سرشون داد بزنم که با صدای قیژ لاستیک یه ماشین هممون برگشتیم و به اون سمت خیره شدیم بادیدن ماشینش یه لبخند نشست رولبم رو به پسره گفتم:بزن به چاک صاحبش اومد.
(در دل به این همه پررویی خودم افتخار کردم از بچگی از کمرو بودن بدم میومد والاچه معنی میده)
بلافاصله از ماشین پیاده شد و بااخمی که ازپشت عینکشم مشخص بودبهشون چشم دوخت اون چهارتاپسرم بدونیکه حرفی بزنن دمشونو گذاشتن روکولشون و الفرار.....قربون جدیتش برم که لنگه نداره.
اومد جلو با حفظ اخمش عینکشو برداشت و سلام داد...خندمو قورت دادم و باجدیت جوابشو دادم.
romangram.com | @romangram_com