#گریان_تر_از_گریان_پارت_294
هستی:چرا دیر اومدین اتفاقی افتاده بود؟؟
درحالیکه منو به سمت یه تخت راهنمایی میکرد خیلی کوبنده گفت:من ترجیح میدم وقتی قراره برای صحبت در یه مورد با کسی بیرون قرار بذارم خودم شخصا همراهیش کنم نه اینکه تنها....
کلافه دستی توی موهاش کشید با هم روی یه تخت نشستیم تا خواستم لب باز کنم یه نفر اومد و سفارشات رو گرفت ترجیح دادم تا زمان اوردن سفارشات سکوت کنم.
به بخار لیوان توی دستم خیره شدم که گفت:شما کاری با من داشتین....خب گوش میکنم.
سعی کردم اصلا بهش نگاه نکنم:راستش گفتم بیاین اینجا تا حضوری راجب اون موضوع بدون دخالت خانواده ها باهم حرف بزنیم.....با کمی مِن مِن گفتم:منظورم موضوع خاستگاریه.
جدی گفت:اتفاقامنم میخواستم راجب این موضوع شخصی باشما صحبت کنم...اما قبلش شما هرحرفی دارید بزنید من سراپاگوشم.
بی حاشیه رفتم سراصل مطلب بالاخره بحث یه عمر زندگی بود دلم نمیخواست بدون عشق زندگی کنم.
romangram.com | @romangram_com