#گریان_تر_از_گریان_پارت_291

هومن:بله بفرمایید....لبخند نشست روی ل*ب*م ناخوداگاه تن صدام تغییر کرد.

_سلام اقای رضائی.....کمی مکث کرد و درادامه گفت:هستی خانوم شمایین؟؟

_بله خودم هستم.....اومدم حرف بزنم که میون حرفم اومد:کاری داشتید؟

اخمام رفت تو هم:میخواستم بدونم اگه وقت دارید یه جا قرار بذاریم همدیگه رو ببینیم؟

تعجبش از پشت گوشی هم احساس میشد:درچه مورد؟؟

بی توجه به سوالش گفتم:یه ادرس براتون اس میکنم اگه وقت داشتین بیاین متوجه میشین.

هومن:چه ساعتی میتونم بیام دنبالتون با هم بریم؟

- نه لطف می کنید ترجیح میدم خودم بیام با فرحزاد موافقید؟

romangram.com | @romangram_com