#گریان_تر_از_گریان_پارت_285

یه کوچولواخم کردتک سرفه ایی کردگفت:شماچی فکرمیکنی؟

به روبه روخیره شدم دلم نمیخواست اینقدرزودخودموببازم:منکه شمارومثل یه برادرمیدونم.

اخمش غلیظ شد(همین اخم میتونست هزارمعنی داشته باشه):پس که اینطور...مطمئنیدفقط یه برادر.

خندموقورت دادم:یه کوچولوبیشتر.

-فقط یه کوچولوبیشتر؟....مثلادرچه حدی؟

-خوب مثلادرحد....بزاریدعددی بگم ازصفرتاصد.....یهوبه خودم یه تلنگرزدم(لال شوای زبون که بی وقفه بازمیشی اول اون بایدبگه).....سکوت کردم دیگه چیزی نگفتم.

ماشینونگه داشت خواستم پیاده شم که گفت:چنددرصد؟

برگشتم بهش خیره شدم....کاش میشدبگم ازصفرتاصدیه دنیادوست دارم اینقدرکه باعددارقام نمیشه مقایسه اش کردامااین غرورلعنتی اجازه نمیدادبیشترازاین پیش برم صداشوشنیدم:زیرپنجاه یابالای پنجاه....خندیدم:دیگه خیلی بخوام بهتون فرجه بدم میگم بالای....به دهنم خیره شده بود،دستموبردم روی دستگیره بازش کردم پیاده شدم آهسته گفتم:بالای80.

romangram.com | @romangram_com