#گریان_تر_از_گریان_پارت_282
_شما عادتته خیلی زود برای خود دلیل برهان بچینی...درضمن فکر کنم گفتم حالم مساعد نیست اگه اجازه بدین میخوام برم استراحت کنم.
_زمانی میرم که بگی مشکلت با من چیه که تا بهم میرسی اخماتو میکشی توی هم ماباهم خورده حسابی داریم من ازش خبر ندارم.
برای یه ثانیه کنترلمو به کل از دست دادم صدام رفت بالا و با حالت هیستیریکی گفتم:هه مشکل اونم با شما....اصلا در حدی نمیدونمت که بخوام باهات مشکل داشته باشم ولی حالا که اصرار داری بهت میگم مشکلم با بودنته اصلا میدونی چیه ازت خوشم نمیاد ازت متنفرم حالا دیگه دست از سرم بردار.
همین الانم برو به مامانت و مارال بگو که توهم از من متنفری برو بهشون بگو که خیالات واهیه توی سرشون همش پوچه...
اشکام شروع به ریزش کردن اولین باری بود که داشتم جلوی یه مرد به خاطر عشق به خودش اشک میریختم.
صورتمو توی دستام پنهون کردم میون هق هق گفتم:تورو خدا برو...تورو به هرچیزی که میپرستی قسمت میدم برو.
به خودم که اومدم توی گرمای وجودی گم شده بودم که مدتهاست حسرت یه بارامتحان کردنش داشتم.
romangram.com | @romangram_com