#گریان_تر_از_گریان_پارت_280


_شیر نمیخورم لطفا یه فنجون قهوه داغ برام اماده کن.

نفیسه خانوم سرشو تکون داد و به سمت اشپزخونه رفت به سمت هومن رفتم به مبل اشاره کردم و گفتم:بفرمایید بشینید.

مطابق گفته ی من عمل کرد و منم روبه روش نشستم.

نگاهم دائما به سمت هومن کشیده میشد ولی سعی میکردم کنترلش کنم تازه یادم اومد دلیل اومدنش به اینجا رو ازش بپرسم.

من:راستی اقاهومن گفتین منتظر من بودین میتونم بپرسم چرا؟؟؟

سری تکون داد و گفت:اومدم دنبالتون بریم منزل ما_به چه مناسبتی؟

_مارال خانوم از بعد ازظهر با مامان رفتن پیاده روی الانم مامان نگهشون داشته تا شامو کنار هم بخوریم طاها هم یه کاری داشت گفت میره اونو انجام میده الان دیگه باید منزل ما باشه منم قرار شد بیام دنبال شما چون مارال خانوم گفتن حالتون زیاد مساعد نیست ترسیدن پشت رول خطری براتون بوجود بیاد.


romangram.com | @romangram_com