#گریان_تر_از_گریان_پارت_270
اخم کردم و با لحنی که دیگه هیچ اثری ازشوخی توش نبود گفتم:منظورتون چیه؟
_منظورم اینه که زودتر از اون چیزی که فکرشو میکردم بزرگ شدی وحالایم مجبورم بسپارمت دست یه نفر دیگه.
از جام بلند شدم همونطور که به سمت پله ها میرفتم گفتم:نگران نباش داداش من هیچ جا نمیرم تا اخر عمر پیش خودتون میمونم.
مارال:صبر کن هستی کارت دارم...
میدونستم میخواد چی بگه با لحن تندی گفتم:همین که گفتم دیگه هم نمیخوام در این مورد چیزی بشنوم این مسئله همین جا باید تموم بشه.
تا خواستم از پله ها بالا برم دستم از پشت کشیده شد.سرم رو بالااوردم مارال بود با عصبانیت گفت:یعنی چی هرچقدر من سکوت میکنم تو غیرمنطقی تر میشی.افسار زندگیشو تک و تنها گرفته دستش داره میتازونه میخوای به کجا برسی هان؟پولو کارو ماشینو ثروتو بدون یه همراه میخوای کجا ببری؟
کمی ارومتر شد و ادامه داد:حداقل بیا بگیر بشین من بگم طرف کیه اینطوری لجباز و یک کلام نباش و دائم نگو نه.
romangram.com | @romangram_com