#گریان_تر_از_گریان_پارت_268


اهی کشیده و ادامه دادم:هستی اتشین دانشجو نمره الف بهترین دانشگاه تهران کسیکه هیچ کس جرات نداشت بهش بگه بالاچشت ابرویه امروز تبدیل به یه ادم خار شده ادمی که دلتنگی و کلافگی داره دیوونش میکنه متاسفانه یا خوشبختانه.......کمی مکث کرده و دوباره همزمان با اینکه اشکام شروع به فروداومدن کردن ادامه دادم:دلمو باختم صنم....غرورم دلمو داغون کرد غرورم احساسمو نابود کرد زندگیم داره رو به نابودی میره و من نمیتونم مانع حرکتش بشم ای کاش هیچوقت هستی وجود نمیداشت ای کاش هیچوقت ایدایی وجود نمیداشت تا به خاطر دوریش ناخوداگاه دلمو به دست کسی بسپرم که میدونم ازم متنفره(یاد حرفای هومن افتادم لبخند کمرنگی روی ل*ب*م نشست و سریع محو شد)ماشینو زدم کنار سرمو روی فرمون گذاشتم و به ارومی اشک ریختم.

به اندازه ی تمام دلتنگیای این مدت اشک ریختم و خودمو تخلیه کردم ولی اشکام انگار قصد تموم شدن نداشت...ده دقیقه ای که گذشت و خوب خودمو تخلیه کردم صنم دستشو روی شونم گذاشت به سمتش برگشتم لبخند تلخی زدم و گفتم:هستی مغرور دانشگاهتون عاشق شده صنم باورت میشه؟

اینه واقعیتی که الان علاوه بر خدا فقط تو ازش خبر داری ممنون که به حرفام گوش دادی و گذاشتی خودمو خالی کنم و ببخش که روز تو روهم خراب کردم دست خودم نیست این خصلته هستیه که همیشه گند میزنه به همه چیز.کسیکه همه از بودن باهاش زجر میکشن.

_چی میگی دیوونه عقلتو از دست دادی یادت نره هستی اتشین دانشجوی نمره ی الف بهترین دانشگاه تهران و مغرورترین شخص دانشگاه یه دل مهربون داره که وقتی میبینه یه گنجشگ از سرما یخ زده گریش میگیره وقتی میبینه شخصیت یه نفر توی جمع خورد میشه زود ازش دفاع میکنه حالا فرقی نمیکنه اون ادم دشمنش باشه یا یه غریبه.چی شد که با خودت فکرکردی دیگران از بودن با تو زجر میکشن.تو اگه بد بودی که این همه ادم دورا دور خواهانت نبودن دیگرانو نمیدونم ولی من از بودن با تو لذت میبرم لحظه هایی که کنار تو میگذرونم بهترین لحظه های عمرمن.

کمی مکث کرد و دوباره ادامه داد:تو از اولم اشتباه میکردی که میگفتی عشق وجود نداره الانم تو باید خوشحال باشی که بین این همه ادم خدا عشقو بهت هدیه کرده داری لحظات سختیو میگذرونی قبول دارم من شاید عاشق نشده باشم ولی میدونم چقدر سخته یکیو دوست داشته باشی و اون طرف ندونه ولی هستی بهت تضمین میدم بعد از این تلخی زودگذر یه شیرینی پایان ناپذیر وجود داره. به همین موضوع که فکرکنی سختی راه برات اسون میشه و این دوران میشه جزو بهترین دوران زندگیت..........به سمتم برگشت لبخند گشادی زد و گفت:حالا کی هست این ادم خوشبخت که تونسته دل هستیه ما رو بدست بیاره؟؟؟

.

صنم رو جای خونشون پیاده کردم و خودم به سمت خونه به راه افتادم چقدر خوش گذشت صنم هرچقدر سعی کرد نتونست از زیر زبونم اسم کسیو که دوست دارم بیرون بکشه بهش گفتم الان نمیتونم بگم ولی به زودی بهش خواهم گفت دوست نداشتم اگه انتهای این عشق سرانجام روشنی نداشت صنم بدونه کی باعث شده زندگیم نابود بشه بعد از اینکه باهم صحبت کردیم رفتیم سینما بعد کافی شاپ و دراخر کلی توی پارک باهم خندیدیم.نگاهی به ساعت انداختم ده و نیم اوه چه زود گذشت...همین طور که مشغول رانندگی بودم ذرات سفیدی روی شیشه ی ماشین فروداومدن.با تعجب به اطرافم چشم دوختم خدای من داره برف میاد اولین برف اذر ماه.


romangram.com | @romangram_com