#گریان_تر_از_گریان_پارت_264
کنارم نشست و گفت:یادت نشه که من یه مادرم یه مادر همیشه در برابر بچه اش صبوره.
_مادر؟؟؟؟؟؟ باورم نمیشه چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که توی خاله بازیامون تو میشدی مامان و من بچه اما امروز تو واقعا یه مادر شدی و من هنوز همون بچه باقی موندم.
_بچه باقی موندی چون خودت نخواستی مادر بشی!!!خودت نخواستی تنها نباشی خودت نخواستی زن نباشی...هستی تو هرچی هستی خودت مصوبشی برای بار هزارم میگم تو نمیتونی به تنهایی بار زندگیی رو به دوش بکشی که خودتم زیرش شونه خم کردی به یه همراه نیاز داری همراهتو که انتخاب کردی هم دیگه تنها نیستی و هم مادر میشی تازه اون موقعه که میفهمی شیرین ترین حس دنیا مادریه زندگیه تو الان فقط تکرار مکرراته هرروز صبح پامیشی با یه عده ادم سروکله میزنی شب میای میخوابی و روز بعد دوباره همین آش و همین کاسه...
سرم رو پایین انداختم و با صدای گرفته ای گفتم:میترسم مارال من میترسم از یه شکست دیگه میترسم از عاشقی از دوست داشتن از وابستگی اینا همش بهاوتاوان داره من از تاوان دادن خسته ام.
پوزخند بی صدایی زدم و گفتم:(از اینکه عاشق بشم و پس زده بشم میترسم از اینکه وابسته بشم و دوباره محکوم بشم به جدایی هراس دارم)تو اینا رو نمیفهمی حقم داری تو به هرچیزی که ارزوشو داشتی رسیدی اما من برای رسیدن به هرکدوم از ارزوهام یکی از عزیزامو از دست دادم.
به خودم که اومدم توی اغوش مارال بودم و دست نوازششو روی موهام حس میکردم...چقدر دوسش دارم مارال هم خواهره هم مادر هم یه همراز صداشو شنیدم که گفت:مگه تو نبودی که همیشه به همه ی ما میگفتی خدا هیچ کاریو بی حکمت انجام نمیده پس منتظر باش تا به حکمت این تاوانا پی ببری الانم پاشو خواهری پاشو حاضر شو نوشین خانوم داره میاد اینجا یکم دور هم باشیم.
گوشام فعال شد از جام بلند شدم سعی کردم با حالت خونسردانه ای بپرسم:تنها میاد؟
romangram.com | @romangram_com