#گریان_تر_از_گریان_پارت_265

مارال با لحنی که بوی اذیت کردن میداد گفت:اره پس میخواستی با کی بیاد؟

_هااااان هیچکس فقط چیزه من خونه نیستم ها دارم میرم جایی...

_حرفشو نزن امکان نداره......

از جام بلند شدم و همونطور که به سمت در میرفتم گفتم:ببخش ولی باید برم کلی کار ریخته سرم تو از طرف من ازش عذرخواهی کن.با حالت دو خودمو به اتاقم رسوندم واقعا کار داشتم لباسامم تنم بود از دیشب با صنم قرار گذاشته بودم امروز برم پیشش نمیرفتم خیلی ناراحت میشد.منتظر بودم مارال از حمام بیاد بیرون تا پیش ارسلان باشه بعد من برم.کیفمو برداشتم و بعد از خداحافظی از مارال و کلی بهونه اوردن از خونه زدم بیرون.

.

یه تک به گوشیه صنم زدم تا بیاد بیرون قرار بود بریم یه دوری بزنیم دودقیقه بعد اومد بیرون و سوار شد.

صنم:سلام خانوم دکتر چه خبر؟؟

لبخندی زدم همیشه به روحیه ی شاد صنم غبطه میخوردم(همزمان با اینکه حرکت کردم)گفتم:سلام خانوم دکتر2 من خوبم خبرامم همش مربوط به بیمارامه میخوای بگم.

romangram.com | @romangram_com