#گریان_تر_از_گریان_پارت_252


سری تکون دادم اینقدرم حافظه ام ضعیف نبود که به این زودی فراموش کنم با شنیدن صداش سرموبالااوردم:خواستم بدونین به نظر من در مورد شما گروه دوم صدق میکنه.

باتعجب بهش نگاه کردم:چرا چنین فکری کردین؟؟؟

قبل از اینکه جوابی بده نوشین خانومشون اومدن و مجدد مشغول خداحافظی شدیم.

به سمت هومن برگشتم با نارضایتی قلبی گفتم:خب دیگه وقت نشد جواب منو بدین درفرصت بعدی حتما جبران میکنم فعلا خدانگهدار.

لبخندی زد و گفت:به امید دیدار.

**********

نگاهی به تقویم انداختم زمان چقدر سریع داره میگذره زندگیم روی روال عادی و تکراریش افتاده شبا با گریه و دلتنگی میخوابم و صبحها هم با امید یه معجزه چشم باز میکنم.


romangram.com | @romangram_com