#گریان_تر_از_گریان_پارت_250


صورت هردوگروه اخرش به نتیجه ی مشابهی میرسن یا عشق بعد ازدوج و یا ازدواج بعد عشق.

به مبل تکیه دادم این گروه دوم درست مصداق حال و وضع من بود غرورم از اخر کاردستم داد.

سنگینی نگاهی رو حس کردم سرم رو بالا اوردم هومن با حالت گنگی خیره شده بود بهم.

طاقت نگاه کردن توی چشاشو نداشتم میترسیدم پی به احساس درونیم ببره اینبار ترسم از خورد شدن غرورم نبود از پس زده شدن بود که اگه این اتفاق میوفتاد مطمئنا من برای همیشه نابود میشدم.

چی شد که الان در این جایگاه قرار دارم در جایگاه یک ادم عاشق واقعا هنوز نمیدونم این حس چجوری توی قلبم رشد کرده.

ساعت یازده رو نشون میداد داداش همه رو به سالن مخصوص صرو غذا راهنمایی کرد.

شام با شوخیهای کامران و حرص خوردن هومن گذشت و دوباره لحظه ی خداحافظی رسید.


romangram.com | @romangram_com