#گریان_تر_از_گریان_پارت_243
کمکم کن مامان یه معجزه یا هرچیز دیگه ای میتونه باعث بشه که به خوشبخت ترین زن روی زمین تبدیل بشم کاش بودی و بابودنت راهنماییم میکردی.
سرمو به سمت اسمون بلند کردم و گفتم:خدایا به معجزه ات نیاز دارم به معجزه ی عشقت نیاز دارم میبینی خدا دارم بهت التماس میکنم کاری کنی کسی که دوسش دارم دوسم داشته باشه یعنی میشه....اره خدا یعنی میشه؟؟؟
کمی دیگه هم با مامان دردو دل کردم و بعد از اینکه به مزار خاله هم رفتم و کمی باهاش صحبت کردم سوار ماشین شدم و به قصد خونه به راه افتادم.
ریموتو زدم ماشین داداش طاها نشون از این میداد که امروزم مثل یک هفته ی گذشته زود اومده خونه چون مارال یه ماه دیگه زمان زایمانشه میخواد مراقبش باشه اتفاقی براش نیوفته اخه هفته ی پیش از پله ها خورد زمین و خطر بدی رو پشت سرگذاشت.خداکنه بدون هیچ دردسری این یه ماهم بگذره و بچه سالم به دنیا بیاد.
وارد خونه شدم همگی روی مبل نشسته بودن و مشغول تماشای تلویزیون بودن.
به سردی و با بی حوصلگی گفتم:سلاام
با شنیدن صدام به سمتم برگشتن و بعد هم مثل همیشه خیلی گرم جوابمو دادن.
مارال:کجا بودی؟
romangram.com | @romangram_com