#گریان_تر_از_گریان_پارت_237

واااااای خدا چقدر احمق بودم که نفهمیدم.

هومن رضائی اولین پسری بود که دوست داشتم باهاش کل کل کنم اولین پسری بود که همیشه ظاهرش مورد پسندم بود اولین پسری بود که بدون هیچ ترسی کنارش از گذشتم گفتم گذشته ای که تا حالا از همه پنهون کردم اولین کسی بود که وقتی میدیدمش سریع یه نگاه به خودم مینداختم تا مبادا ظاهرم مشکلی داشته باشه اولین کسی بود که وقتی میدیدمش یا حتی صداشو میشنیدم ضربان قلبم بالا میرفت و قلبم شروع به بیقراری میکرد.

اون روز کنار دریا یه حسی به جز رفع سوء تفاهم باعث شد لب باز کنم و حرف بزنم.شبِ عروسی مهرداد توی بالکن خودمو گول زدم که دلیل ارامشی که باحرفاش به وجودم سرازیر شده لحن بیانش بوده........اره من تمام این چند ماه خودمو گول زدم.

کنار پنجره روی زمین سرخوردم تکیه امو به دیوار دادم.

سرمو روی پاهام گذاشتم و به ارومی و در سکوت اشک ریختم توی همون حالت چند سال پیش جلوی چشمم زنده شد.

روزی که ایدا توی همین اتاق بین گریه هاش برام از عاشقی گفت..تک تک جملاتش رو به یاد اوردم:((عشق شکل ظاهری نداره که وقتی اومد تو بفهمی و ازش دوری کنی عشق ناخوداگاه میاد برای اومدنش از هیچکس اجازه نمیگیره.اینقدر اروم میاد که وقتی به خودت میای میبینی تمام وجودتو یه حس فراگرفته.حسی که بدون اجازه ی تو به قلبت نفوذ کرده و همونجا هم جاخوش کرده.عشق میتونه از هر اتفاقی شروع بشه یه نگاه،یه کلمه،یه لجبازی بچه گانه یا خیلی چیزای دیگه...شاید برات مسخره باشه ولی من در بوجود اومدن این حس هیچکاره بودم هیچکاره.از کجا باید میفهمیدم وقتی با یکی روبه رو میشم سریع ضربان قلبم میره بالا،از صداش لذت میبرم،نگاش ارومم میکنه یعنی اینکه دارم عاشق اون ادم میشم مگه تا بحال تجربه اش کرده بودم که علائمشو بشناسم))

چقدر احمق بودم که نفهمیدم چطور نفهمیدم که ناخواسته دارم پا در مسیری میذارم که همیشه معتقد بودم تهش نابودیه مطلق.ایدا بهم گفته بود ولی من فراموش کردم ایدا بهم گفت غرور باعث میشه سرنوشت احساستو نشونه بگیره ولی من بی توجهی کردم.

به چند ساعت پیش فکرکردم به صحبتاش به اغوشش به حرصی که از دستش خوردم به غرورش به جدیتش به منطقش به شوخیاش به همه و همه به تمام چیزایی که باعث شده بود برام با تمام پسرای اطرافم متنفاوت باشه.

romangram.com | @romangram_com