#گریان_تر_از_گریان_پارت_233
_منظور خاصی نداشتم....کمی سکوت بینمون رد و بدل شد نگاه کوتاهی به اون سمت انداختم تا ببینم اون پسرا هنوزم نزدیک ماین یا نه....نبودن فکر میکنم همون لحظه ای که هومنو دیدن دمشونو گذاشتن روکولشون الفرار با خودشون گفتن صاحاب داره اونم چه صاحبی.
هومن با لحن پر از افسوسی گفت:رفتن.
من با تعجب:کیا؟؟
حس کردم لحنش توام با حرص و عصبانیته:همونایی که دودقیقه پیش زل زده بودین تو چشاشون اونا هم داشتن لذت میبردن.
نمیدونم چرا ولی اصلا از این برخورد ناراحت نشدم هرکس دیگه ای بود زل میزدم تو چشاش و کاملا رک میگفتم کارام به خودم مربوطه ولی در مقابل این ادم همه چیز من فرق میکنه.
با لحن ارومی گفتم: از شمایی که ادعا دارین دوره های روانشناسی رو گذروندین میپرسم چرا اقایون اینقدر زود راجب خانوما قضاوت اشتباه میکنن؟؟؟
مثلا همین الان من که داشتم راه خودمو میرفتم و کاری به دیگران نداشتم ولی بازم شما راجبم قضاوت نادرست کردین.من میدونم باعث این قضاوت های نادرست بیشتر هم جنسای خودم هستن اما بازم با این طرز تفکر که همه رو به یه چشم نگاه میکنن کاملا مخالفم.
سکوتشو که دیدم برگشتم بهش نگاه کنم ببینم داره چیکار میکنه با لبخند قشنگی همونطور که ارام کنارم قدم برمیداشت بهم چشم دوخته بود نگاه منو که دید به روبه روش خیره شد و گفت:حق با شماست راستش الان دارم به این واقعیت پی میبرم که شناخت شما واقعا کار سختیه در هر صورت من واقعا عذر میخوام نباید اینقدر سریع قضاوت میکردم.
romangram.com | @romangram_com