#گریان_تر_از_گریان_پارت_232
_من بودم همین الانم میگم_پس این نفسای پی در پی اگه نشان از خستگی نیست چه معنیی داره_شما اشتباه متوجه شدین هوای کوه خیلی تمیز و پاکه دارم نهایت استفاده رو از این هوا میکنم.
کامران لبخندی زد شانه ای بالا انداخت و با چند قدم بلند خودشو به مهرسا که از همه جلوتر بود رسوند.
داداش و مارال به همراه اقاکامیار و نوشین خانوم نیومدن بالای کوه و ترجیح دادن از همون پایین از هوای ازاد بهره ببرن.
توی فکر بودم که سنگینی نگاهی رو حس کردم با این فکر که دوباره کامران میخواد یه گیری بده به سمتش برگشتم ولی با کمال تعجب یه گروه پسرو دیدم که کمی دور تر از من قدم برمیداشتن و زوم کرده بودن روم...بدون اینکه توقفی توی حرکتم ایجاد کنم اخمی کردم با اخمم لبخندشون پررنگتر شد...تا خواستم سرمو برگردوندم صدای هومنو که درست کنارم ایستاده بود شنیدم:تندتر حرکت کنین لطفا.
شیطون بازیم گل کرد و گفتم:براچی دارم از هوای ازاد لذت میبرم.
_مطمئنین دارین از هوای ازاد لذت میبرین نه چیز دیگه ای؟
اخمی کرده و گفتم:منظورتون چیه؟
romangram.com | @romangram_com