#گریان_تر_از_گریان_پارت_230
_خب خداروشکر امیدوارم خیلی زود حدستون به یقین تبدیل بشه و از بلاتکلیفی در بیاین.
با لبخند گفت:منم امیدوارم اخه میدونین چیه صبرم کم کم داره تموم میشه.
بدون هیچ حرفی بهش پشت کردم و خواستم به سمت جمع برم که صدای خنده هاش مانع شد.
به طرفش برگشتم وا این چرا یکدفعه ای جنی شد با تعجب گفتم:چیزی شده؟
درحالیکه سعی میکرد خندشو کنترل کنه گفت:نه فقط دارم خودمو به عنوان یه مرد عاشق تصور میکنم.
کمی فکر کردم معنی حرفشو نفهمیدم با همون تعجب که بیشتر شده بود گفتم:میشه واضح تر صحبت کنین؟
دوباره رده هایی از خنده ی عمیق در چهره اش نمایان شد:راستش فکر نمیکردم هیچوقت بتونم اینقدر خوب دروغ بگم.
romangram.com | @romangram_com