#گریان_تر_از_گریان_پارت_224
همه رو رد کردم تا به عکس دسته جمعیمون رسیدم.چشمم روی تصویر هومن ثابت موند.از شبی که رفتیم خونشون و با هم به شهربازی رفتیم نزدیک به سه هفته میگذره و توی این سه هفته من حتی یه بارم ندیدمش چون هنوز از سفر کاریش برنگشته دروغ چرا دلم برای کل کل کردن باهاش خیلی تنگ شده.
به عکسش خیره شدم حتی از داخل عکس هم غرورش به خوبی حس میشد.
وقتی به خودم اومدم دیدم عکسو تار میبینم با تعجب دست بردم و به چشام کشیدم.
داشتم گریه میکردم ولی اخه چرا؟؟؟؟در جواب به این پرسش صادقانه بعد از کلی جنگ و جدل با دل و قلبم و از همه مهمتر با غرورم زیر لب گفتم:چون دلتنگم،دلتنگ یه جفت چشم مشکی و نافذ که تا اعماق وجودم رخنه میکنه،دلتنگ صدای پرجذبه و ارام بخشی که تاثیرش در اروم کردنم از هر قرص ارام بخشی بیشتره،دلتنگ یه مرد مغرور که همیشه غررمو نشونه میگیره و سعی در خوردکردنش داره ولی جای جاش بهم میگه بعضی جاها سکوت میزان شعور ادم رو به نمایش میذاره نه سست بودنشو...
اره من دلتنگم خیلیم دلتنگ...دلتنگ مردیم که بی هیچ هراسی کنارش نشستم و از گذشته ام براش گفتم بدون هیچ هراسی و بدون توجه به غرورم با چشای پر اشک بهش خیره شدم و با همون چشا ازش ارامش گدایی کردم...این بود اون حقیقتی که حدود یه ماهه دارم ازش فرار میکنم ولی به زبون نمیارمش.
ای کاش فردا هیچوقت نیاد اصلا دوست ندارم در جمعی قراربگیرم که دردمو دوبرابر میکنه ولی نوشداروم ازم دوره.
اشکام بی هیچ توقفی روی صورتم فرود میومدن ولی من هیچ سعیی در کنترلشون نداشتم...این اشکا اشک شکست بودن اره من یه بار دیگه هم شکست خوردم اونم از نوع خیلی سختش.
romangram.com | @romangram_com