#گریان_تر_از_گریان_پارت_223
واااای خدا مصیبت از این بدتر توی این اوضاع درهم و برهم کوهو کجای دلم بذارم.
هستی_من واقعا ممنونم که شما خودتونو به زحمت انداختین و شخصا به من زنگ زدین ولی راستش همونطور که مارال گفته من اینروزا زیاد حال مساعدی ندارم اگه بیام تفریح شما رو هم خراب میکنم.
_ببینم هستی جان تو تا بحال دیدی من از حرفم برگردم_خیر_پس الکی خودتو خسته نکن تو فردا با میای در ضمن همین که تواونجا باشی خودش باعث میشه به ما خوش بگذره_اخه.._دیگه ولی و اما و اخه نداریم میخوام فردا یه اش بپزم انگشتاتم باهاش بخوری میای دیگه...
فایده نداشت نوشین خانوم مثل مارال هیچوقت از حرفش برنمیگشت گفتم:بله میام ولی اگه بی حوصله بودم گله نکنین_تو بیا من خودم به حوصله میارمت فعلا کاری نداری_خیر_پس من برم به مارال زنگ بزنم خبر اومدنتو بدم خداحافظ_خدانگهدارتون.
تلفنو روی میز گذاشتم و با صدای بلندی گفتم:اَه اخه همین الان وقت کوه رفتن بود اینا هم حوصله دارن هرهفته یه برنامه ای میچینن.
از جام بلند شدم و راه اتاقمو پیش گرفتم.
چراغو روشن کردم چشمم به پاکت روی میز افتاد روی مبل نشستم و برش داشتم.
عکسایی که شب عروسی مهرداد گرفته بودیم داخلش بود.
romangram.com | @romangram_com