#گریان_تر_از_گریان_پارت_225
سرم رو بالا گرفتم و با صدای تقریبا بلندی گفتم:خــــــدا این یکی دیگه تاوان چیه هااان؟خواستی نشونم بدی همیشه بازنده ام قصدت همین بود اره؟...ولی داری اشتباه میکنی اینبار حتی اگه یه روز از عمرمم باقی مونده باشه اون چیزیو که تو منتظری بهش اعتراف کنم رو به زبون نخواهم اورد...اینبار شکستو نمیپذیرم چون شکست اینبارم به معنی از بین رفتن تمام باورهامه به معنی عمل نکردن به قولیه که به ایدا دادم...نــــــــه من اعتراف نمیکنم قسم به گذشته ی تلخم اینبار اعتراف نمیکنم.
فریاد زدم:مــــــــــــن اعتراف نمیکنم.اینبار با همیشه فرق میکنه اینبار دست گذاشتی روی تمام باورهام و میخوای اونا رو ازم بگیری ولی من نمیذارم قسم میخورم که نمیذارم باورهامو ازم بگیری..نمیذارم...............
.
نگاهی داخل اینه به خودم انداختم.مانتوی ابی روشن،شلوار لی یخی،شال سفید.
نشانه های گریه ی دیشب هنوزم توی صورتم مشخص بود و کاملا از بین نرفته بود قرمزی چشام کمتر شده بود ولی کامل از بین نرفته بود...ای کاش میتونستم همین الان بگم نمیتونم بیام ولی مطمئنم داداش مخالفت میکنه و میگه برای تغییر روحیه ام باید برم.
یه رژ به لبای خشکم زدم اگه رژ نمیزدم مطمئنا با مرده ها اشتباه میگرفتنم.اگه مثل قبل میبودم کلی کرم مختلف میزدم به پوستم تا اب و هوای کوه پوستمو خشک و زبر نکنه ولی اینبار بدون اینکه حتی به سمت کرم مرطوب برم کوله امو برداشتم و از اتاق زدم بیرون.
بعد از کلی انتظار بالاخره داخل ماشین نشستیم و به راه افتادیم.
هنزفریمو گذاشتم توی گوشم و تا رسیدن به مقصد بدون هیچ حرفی فقط به اهنگ گوش سپردم.
romangram.com | @romangram_com