#گریان_تر_از_گریان_پارت_177
گفتم_اولا که نوشین جون و اقا کامیار به من لطف دارن دوما مراقب باشید اگه یه بار دیگه به اقاکامیار بگین مسن با من طرفین ایشون طرفدار زیاد دارن.
کامران:اقا ما تسلیم کاش یکیم بود اینطوری از من طرفداری میکرد.
بحث بین من و کامران با صدای اشنایی قطع شد.به عقب برگشتم...
لحظاتی خیره به روبه روم بدون هیچ حرکتی موندم...
هومن در لباس رسمی بیشتر از اون چیزی که فکرشو میکردم جذاب شده بود.
با صداش به خودم اومدم:خوبین شما هستی خانوم؟
سعی کردم بررفتارم مسلط باشم و گفتم:خیلی ممنون عذرمیخوام من متوجهتون نشدم سرگرم بحث با اقا کامران بودم از اطرافم غافل شدم.
مثلا خودم اینطوری مثلا میخواستم بگم من نفهمیدم که شماتوی جمع نبودین.لبخندی زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com