#گریان_تر_از_گریان_پارت_178
خواهش میکنم مشکلی نداره.
هومن مودب و مطیع الانو با هومن چند روز پیش که میگفت باید اعتراف کنم خودم مغرورو و..و..وهستم مقایسه کردم.از مقایسشون ناخوادگاه لبخندی روی ل*ب*م نشست...اون هومن کجا و این هومن کجا انگاری تافته ی جدابافته ان.
با بلند شدن صدای دست و هلهله کشیدن نگاهمو به سمت در ورودی چرخوندم...
بالاخره عروس و داماد تشریف اوردن.مهرداد یه کت شلوار مشکی پوشیده بود و بلوز زیرشم سفید بود.شیده هم واقعا زیبا شده بود.هنوز کاملا انالیزشون نکرده بودم که مقابلم قرار گرفتن.شیده بعد از احوالپرسی با تمام جمع دستشو با اکراه به سمت من دراز کرد برعکس اون من با لبخند گفتم:سلام شیده جون چقدر ناز شدی!!!ببینم این اقا داداش ما که اذیتت نکرده اگه کرده بگو خودم از سقف همینجا اویزونش کنم.
شیده دستش رو عقب کشید و با صدای ارومی گفت:شما سرت به زندگی خودت باشه نیازی نیست به هر دلیلی خودتو به مهرداد وصل کنی.
وا رفتم این داشت چی میگفت بهت زده و متعجب بهش خیره شده بودم...نمیدوم چقدر گذشت که با صدای مهرداد به خودم اومدم:چی شده خواهر ما رفته تو هپروت...
نگاهمو به مهرداد دوختم بغضی که سد گلوم شده بود با شنیدن صدای شیده بیشترشد:فکر میکنم هستی جان نصفی از عمرشون رو توی هپروت میگذرونن وگرنه فرصتایی که در زندگی پیش رو داشتنو به این راحتی از دست نمیدادن...
romangram.com | @romangram_com