#گریان_تر_از_گریان_پارت_164
البته اینو به خاطر اینکه توی جمع بودیم گفتم وگرنه عمرا جلوی این خودمو مقصر جلوه بدم.
از همه تشکر کردم.با بلند شدن صدای اهنگ همه ریختن وسط.
اینطور که فرانک برای تیرداد عشوه میومد مطمئن شدم قصد تور کردنشو داره.واقعا هم به هم میومدن.از نظر من فرانک برخلاف چیزی که نشون میده مهربون و خاکیه و این اخلاقای زن عمویه که اینطوری اِفاده ایش کرده.
مهرداد و شیده هم روبه روی هم میر*ق*صیدن نمیدونم مهرداد قضیه رو به شیده گفته یا نه ولی شیده اینروزا نسبت به قبل خیلی بهتر شده یعنی اون کینه ی همیشگی توی چشاش نیست.
چشم گردوندم تا داداشو پیداش کنم با هومن کناری ایستاده بودن و مشغول صحبت با مارال،نوشین جون و،کامران واقا کامیار بودن.به سمتشون رفتم.سنگینی نگاههای زیادی رو حس میکردم..همیشه توی مجالس همین وضعو داشتم برای همین زیاد به مهمونی های خانوادگی علاقه نداشتم.
نوشین خانوم با دیدنم لبخندی زد و گفت:میگم خاطرخواه زیاد داریا اقا طاها حواست جمع کن که خواهرتو امشب ندزدن.
_نگران نباشین نوشین خانوم کسی جرات نمیکنه به هستی ما نگاه چپ بندازه مگه اینکه از جونش سیر شده باشه.
romangram.com | @romangram_com