#گریان_تر_از_گریان_پارت_161
رفتم و پشت میزی که کیک رو روش گذاشته بودن ایستادم.یه کیک شکلاتی که روش نوشته شده بود هستی جون تولدت مبارک.
خواستم شعما رو فوت کنم که صدای صنم مانع شد._هستی اول ارزو کن.
چشامو بستم کمی فکر کردم درحال حاضر هیچ ارزویی به بزرگی برگشت ایدا برام مهم نبود از خدا خواستم به ایدا کمک کنه و تنهاش نذاره..
چشامو باز کردم و شعمای روی کیک رو که عدد 24رو نشون میداد خاموش کردم...صدای دستها بلند شد بلافاصله صدای صنم بلند شد که گفت:نوبتی هم باشه نوبت هدیه هاست...اول از همه از کادوی اقا طاها و مارال جون شروع میکنیم.
داداش و مارال لبخندی زدن مارال جلو اومد ب*غ*لم کرد و بعد جلوی همه سوئیچ یه ماشین رو مقابلم گرفت ازش تشکر کردم داداشم ب*و*سه ای برپیشونیم زد و گفت:لیاقتت بیشتر از این چیزاست هستی جان ببخش اگه ناقابله.
_از سرمم زیاده داداش ممنون.
درهمون لحظه صنم گفت:جالبیش اینجاست اصلا نمیدونه مدل ماشین چیه اینقدر تعارف تیکه پاره میکنه.
همه زدیم زیر خنده میون خندم گفتم:مدلش مهم نیست مهم اینه که داداش و مارال به فکرم بودن.
romangram.com | @romangram_com