#گریان_تر_از_گریان_پارت_160


با تعجب به سمتش برگشتم متوجه تعجبم شد و گفت:دلیلی برای تعجب کردن وجود داره؟.

از دهنم پرید و گفتم:راستش بله شما که وقتی من میر*ق*صیدم اصلا به من نگاه نکردین از کجا فهمیدین چطوری ر*ق*صیدم؟.

با بدجنسی گفت:شما از کجا فهمیدین من نگاتون نمیکردم نکنه تمام مدت زیر انالیز دقیق سرکار قرار داشتم.

تازه فهمیدم چه گندی زدم صادقانه گفتم:نه فقط یه لحظه که چشمم بهتون افتاد دیدم سرگرم کار دیگه ای هستین به همین خاطر گفتم.

از کنارم رد شد و درحالیکه به سمت ویلا میرفت گفت:برخلاف شمامن ادم غیر قابل پیش بینی هستم به قول خودتون از روی ظاهر ادما قضاوتشون نکنید.

اینو گفت و رفت داخل اَه چه گندکاری شد وای خدا خلقتتو شکر این چقدر به خودش اطمینان داره.

سعی کردم ذهنمو از همه چیز خالی کنم و وارد ویلا شدم.به محض ورودم صدای دست ها به گوش رسید اعلام میکردن که زمان بریدن کیکه.


romangram.com | @romangram_com