#گریان_تر_از_گریان_پارت_138


ارزوداشتیم یک روزی این غول چراغ جادورو ببینیم وازاویک دنیاابنبات چوبی بخواهیم.ارزوداشتیم سریع بزرگ بشیم مثل بزرگترهامون به بچه ها فخربفروشیم.کوچکترکه بودیم دلمون همیشه ارزوی دیدن دریاوقایق سواری، دیرخوابیدن و...راداشت.

بزرگ که شدیم ناراحتی هامونم باخودمون رشد کردن و نمیشدانهارابایک کوه ابنبات هم حل کردکمی که گذشت دریافتیم غول چراغ جادوهمون زمانه.

زمانیکه ازما یک نفرساخت برای براورده ساختن ارزوی بچه ها بزرگ که شدیم دیگرنیازی به دریا نداشتیم بلکه خودمون تبدیل به دریایی نااروم شدیم وزندگی ازمشکلاتمون یک قایق بزرگ ساخت قایقی که هرروزوهرشب تنهاییمون روبه رخمون میکشیدازاین همه سختی یک نتیجه گرفتیم که ای کاش هیچ وقت هیچ وقت ارزوی بزرگ شدن رو نمیکردیم.

و این واقعا حقیقته یه حقیقت تلخ در واقع ادما اگه بدونن در دوران بزرگسالی چه چیزهایی در انتظارشونه هیچ موقع ارزو نمیکنن بزرگ بشن در طی بزرگ شدن مشکلاتم با انسان بزرگ و بزرگتر میشن دلگرفتگیها بیشتر میشن.

بیقراریها بیشتر میشن.و من الان توی مرحله ای قرار داشتم که نیاز داشتم به یه همدم به به همدرد و اون یه نفر فقط میتونست ایدا باشه ایدایی که همه چیزم بود و چقدر سخته وقتی همه چیزت کنارت نباشه هرروز و هرلحظه احساس ناقص بودنو داری...

با توقف ماشین چشامو باز کردم چقدر زود رسیدیم البته اصلا به ترافیک برنخوردیم ولی بازم خیلی زود رسیدیم یا شایدم من توی گذشتم غرق شدم و گذر زمان رو حس نکردم.

صدای دریا به گوش میرسید چقدر الان به این نیاز داشتم که تنهای تنها برم لب دریا و با گوش سپردن به نوای اهنگینش اروم بشم.


romangram.com | @romangram_com