#گریان_تر_از_گریان_پارت_136
_کامـــــران باز تو شروع کردی میبینی هستی جان به خدا من تا بحال هیچ کار روی صورتم انجام ندادم ولی این اقا هرجا میره میگه مامانم سرتا پا عمل کرده..
خندمو قورت دادم و گفتم:اینطوری میگن که شما چشم نشین باید ازشون متشکر باشین.
کامران:بفرما هستی خانومم فهمید من چقدر پسر عاقلیم...راستی شما خوبین مشتاق دیدار.
_متشکرم راستش من اصلا از حضور شما خبری نداشتم برای همین تعجب کردم عذر میخوام..
با حالت شوخی گفت:_فقط همین یه بار بخشیده میشین دیگه تکرار نشه..مثل خودش شوخ گفتم:
چشم حتما.کمی دیگه در کنار کامران و نوشین خانوم موندم و ازشون جدا شدم همه مشغول اماده شدن بودن بعد از اینکه با همه احوالپرسی کردم روی مبل نشستم و منتظر موندم تا صنمشون حاضر بشن...در همون لحظه در باز شد و هومن وارد شد.اوف چه تیپی زده بود...تیشرت سفید به همراه شلوار مشکی و یه کت مشکی اسپرت که روی تیشرتش پوشیده بود.موهاشم به حالت کج ریخته بود...به قول ایدا تیپت درسته تو حلقم.
فکر کنم سنگینی نگاهمو حس کرد که به سمتم برگشت.لبخندی زد و سرش رو به علامت سلام تکون داد منم متقابلا لبخندی زدم و همون حرکت رو تکرار کردم.
romangram.com | @romangram_com